پيوستن ملايان باوباشان
از آنسوى اوباشان امروز بخانههاى حاجى شيخ فضل اللّه و حاجى ميرزا ابو طالب زنجانى و سيد على يزدى و ملا محمد آملى و ديگر ملايان ريخته ، هر يكى را خواهناخواه ، بميدان توپخانه آوردند ، چنان كه ميدانيم حاجى شيخ فضل اللّه و سيد على آقا خود در نهان همدست بدخواهان ميبودند ، و ملا محمد آملى و بسيار ديگران از نخست دشمنى با مشروطه مينمودند ، و اين يك پردهكشى ميبود كه خودشان بميدان نيايند و اوباشان رفته آنان را بياورند . همان روز بهبهانى كس بنزد حاجى شيخ فضل اللّه فرستاده او را بمجلس خواند .
حاجى شيخ فضل اللّه بهانه آورده نيامد ، و بقران سوگند خورد كه بميدان نيز نرود . ليكن اندكى نگذشت كه اوباشان آمدند و او را با خود بردند .
محمد عليميرزا و اين ملايان ميخواستند وانمايند كه ما كارى نميداريم و اين مردمند كه مشروطه را نميخواهند و از آن بيزارى مينمايند ، نويسنده حاجى شيخ فضل اللّه كه داستان را براى پسر او در نجف نوشته چنين ميگويد : « آمدند به خانه حضرت حجة الاسلام آقا . . . ايشان هر قدر ابا و امتناع نمودند از اينكه تشريف نبرند مردم قناعت نكردند ايشان را بهر نحوى بود بدوش كشيدند تا وسط دالان بردند بواسطه ازدحام و هجوم مردم حضرت حجة الاسلام ضعف كردند در وسط دالان مدتى توقف نمودند تا حال ايشان بجا آمد با كمال كراهت بردند در ميدان توپخانه محلى كه آقايان ديگر نيز اجتماع داشتند . . . » .
از حاجى ميرزا ابو طالب نيز نامهاى در دست است كه ببرادر خود در زنجان فرستاده و در آنجا در پاسخ خوردهگيران چنين مىنويسد : « بلى در ميدان توپخانه كه يك ساعت و چيزى در آنجا بودم زياده از هزار نفر معمم ، و از علماى معروف تهران اينها مىبودند جناب آخوند ملا محمد آملى ، جناب سلطان العلماء طهرانى ، جناب آقا سيد ابراهيم قزوينى ، جناب حاجى شيخ عيسى چالميدانى ، جناب حاجى شيخ فضل اللّه ، جناب آقا سيد على ، جناب آقا سيد مهدى امام و رئيس مسجد نوريه ، جناب آقا سيد محمد ولد آقا سيد على اكبر ديگر از قبيل جناب آقاى على اكبر بروجردى و آخوند ملا محمد پيشنماز و ائمه جماعت و مدرسين و طلاب و سادات همان قدرها كه عرض شد چطور مىشود كه تمام آنها اشرار شدند و فلان راشى و مرتشى و فلان سفيه عامى از اخيار سبحان الذى لا تنقضى عجايب ملكه » .
اين حاجى ميرزا ابو طالب چنان كه از نوشتهاش پيداست ، نيز از بدخواهان مشروطه مىبود ، ولى خود مرد با فهم و دورانديشى بشمار ميرفت ، و مىتوان باور كرد كه بدلخواه خود بميدان توپخانه نرفته . ولى درباره حاجى شيخ فضل اللّه و ديگران باور كردنى نيست .
زيرا در اين هنگام معنى مشروطه روشن گرديده و اين ملايان دانسته بودند كه با دستگاه ايشان ، بلكه با كيش شيعى ، سازشى در ميان نيست . از اينرو انبوه آنان برانداختن مشروطه را از درون دل خواستار ميبودند .