گفتيم در پيشآمد « امتياز توتون و تنباكو » گفتارهاى مغزدار و سودمندى نوشتند كه يكى از انگيزههاى آگاهى مردم آن گفتارها بود .
اما دبستان ، مىبايد بنيادگزار آن حاجى ميرزا حسن رشديه را شماريم ، و براى آنكه داستان نيك دانسته شود مىبايد نخست چگونگى « مكتبها » را بنويسيم :
بايد دانست پيش از مشروطه در ايران ، درس خواندن دوگونه بودى : يكى از آن مدرسهها كه كسانى كه ملا شدن خواستندى در آنها درس خواندندى ، و ديگرى از آن مكتبها ، كه بچگان در آنها خواندن و نوشتن ياد گرفتندى .
مدرسهها در ايران فراوان ميبود ، و در هر شهرى چند مدرسه شمرده ميشد و « طلبه » ها « 1 » كه در آن نشيمن گزيدندى از صرف و نحو عربى ، و منطق ، و اصول ، و فقه ، و حكمت ، و مانند اينها درس خواندندى . هنگاميكه در ايران جنبش مشروطه آغازيد اين مدرسهها رواج و رونق خود را ميداشت و چنان كه خواهيم ديد طلبهها در پيشآمد پا در ميان داشتند .
اما مكتبها ، نخست بايد دانست كه جز از « اعيان » « 2 » ها و توانگران و بازرگانان فرزندان خود را بدرس خواندن نفرستادندى ، و اينان جز خواندن و نوشتن كه در دربار و بازار بكارشان آيد نخواستندى . دانشهاييكه امروز هست نبودى ، و تودهء انبوه بدرس نياز نديدى . « 3 » از آنسوى در مكتبها براى ياد دادن الفبا يك شيوهء نارسا و نادرستى در ميان مىبود ، و يكسال كمابيش ميخواست تا شاگرد الفبا را نيك شناسد و كلمه - هايى را خواندن و نوشتن تواند . بچه چون بمكتب رسيدى نخست درس الفبا خواندى ، و پس از آن « جزو عم » ( جزو بازپسين قرآن ) را از سورهء
« قُلْ أَعُوذُ » *
آغاز كردى ، و پس از آن باز ماندهء قرآن را ( آن نيز بوارونه ، و از آغاز بانجام ) خواندى و پس از آن كتابهاى گلستان ، و جامع عباسى ، و نصاب ، و ترسل ، و ابواب جنان ، و تاريخ نادر ، و تاريخ معجم را ، يكى پس از ديگرى درس خواندى ، و بدينسان زبان ياد گرفتى ، و پس از چند سال به اين نتيجه رسيدى كه فارسى را خواندن و نوشتن تواند .
از آنسوى درنگ شاگردان در مكتب ، و رفتار ايشان با يكديگر ، و رفتار آخوند مكتبدار با آنان ستوده نبودى . شاگردان دوشكجه گسترده به روى زمين ، پهلوى هم نشستندى ، و آخوند دم پنجره جاى بلندترى گرفته نشيمن ساختى ، و به تنهايى بهمگى
هامش
( 1 ) « طلبه » در عربى بمعنى « خواهندگان » است و بيكتن گفته نشود ، ولى چون در ايران هر يكتن را « طلبه » خواندندى ما نيز پيروى نمودهايم .
( 2 ) اين كلمه نيز در عربى بيك تن گفته نشود . ولى در ايران و عثمانى بيك تن گفته شدى و درباريان و كسان توانگر و توانا را به اين نام خواندندى .
( 3 ) دير زمانى در ايران خواندن و نوشتن جز شاينده ميرزايان ( شاهزادگان ) نبوده ، و اين بوده « ميرزا » دو معنى پيدا كرده : يكى شاهزاده ، و ديگرى نويسنده و خواننده . هنوز تا زمان ماكسان نويسا و خوانا را « ميرزا » خواندندى .