« است از اصول برهان و امور قوى بنيانست و بتكرر مشاهده از حالت اهالى انگليس و مكر » « و خيال آنها نسبت باهالى هندوستان و مصر و ساير جاها واضح و هويدا كالشمس فى وسط السماء » « گرديده كه قرارداد آنها پايه و اصلى ندارد چنانچه در به دو ضبط هند باسم تجارت رعاياى » « آنجا را تبعه ساخته و از خود هم جماعتى منضم نموده بالاخره بدون زحمت منازعه بر تمام » « مملكت استيلا يافتند و به قرارهاى اوليه وفا نمودند مصر را هم بدين نهج مقهور ساختند » « و الآن آنان درصدد ضبط و بردن مملكت ايران برآمدهاند اعاذنا اللّه تعالى من ذلك از » « طرف فارس كه اول ثغور اسلامست راه را مفتوح ساخته و در سرحد خراسان كه از موقوفه » « قديم آستان ثامن الائمه است بناى شهر به آن تفصيل گذاردند و اسباب و آلات جنگ در آن » « نقطه بنحو اتم و اكمل فراهم آوردند مستأجر تنباكو را چه واداشته كه همچو بناى عظيمى » « باسم محل تنباكو در نقطه باغ يلخانى كه مشرف بر تمام شهر و ارك و ساير نقاط اين شهر » « است بنمايد قريب چهار ذرع عرض ديوار از گچ و آجر ساختهاند مانند كشتى زرهپوش » « توپ بر او گردش مىكند با اينكه براى او ممكن بود سراى امين را خالى از اغيار اجاره » « نمايد از كجا به اشاره دولت آنها نباشد بلكه مظنون اينست كه تمام اين مخارج گزاف از » « مالك مملكت آنها است و الا تاجر را چكار بهفت كرور يا دوازده كرور مخارج اجاره دارى » « بنمايد كى ميتواند اصل مايه خود را از اين اهالى فقير ايران دريافت دارد از كجا ميتوان » « اطمينان تحصيل نمود كه دربارهاى قماش و تنباكو و غيره توپ و تفنگ به اين محل حمل ننمايد » « كه در مقام حاجت به كار برند و تمام شهر را در آن واحد خراب و منهدم سازند باسم مفتش » « تا سى تومان بسركردها دادن و غلامها در اطراف مهيا ساختن دليل واضحيست بر طول آمال » « و بلندى خيال و دفع ضرر مظنون بلكه محتمل عقلا لازم . . . » « 1 »
روزنامه و دبستان
ناصر الدينشاه پنجاه سال پادشاهى كرد ، و در زمان او خواهوناخواه پيوستگى ميان ايران و اروپا فزونتر گرديد ، و چيزهاى بسيارى از تلگراف ، و تلفون ، و پستخانه و ضرابخانه ، و چراغ گاز ، و ادارهء پوليس ، و مانند اينها از اروپاييان گرفته شد . وزارتخانهها بشيوهء اروپا برپا گرديد ، و دار الفنون براى آموختن زبان فرانسه و پارهء دانشها ، يكى در تهران و ديگرى در تبريز بنياد يافت . نيز روزنامه و دبستان برپا گرديد كه چون با داستان جنبش توده پيوستگى مىدارد در اينجا از آنها سخن مىرانيم :
روزنامه را در ايران نخست دولت برپا كرد و روزنامههاى نخستين رسمى بودند .
از زمان ناصر الدينشاه روزنامهاى به زبان فارسى كه دولتى نبوده كم ميشناسيم ، و در اينجا تنها « اختر » را كه در استانبول چاپ ميشد نام مىبريم .
اين روزنامه ارجدار ، و نويسندگانش كسان با غيرت و نيكى ميبودند ، و چنان كه
هامش
( 1 ) اين نيز از تاريخ بيدارى آورده و غلطهايى كه داشته به حال خود گزارده شده . بازمانده آن چون بسار پرتست آورده نشده .