كنار گزاردند .
اين كار چنان انجام گرفت كه مايهء شگفت همگى بيگانگان گرديد كمپانى ناگزير شد بشاه گله كند و چاره خواهد ، و شاه خواست زورآزمايى كند و بميرزاى آشتيانى پيام فرستاد كه يا در آشكار و ميان مردم غليان كشد و آن فتوى را بشكند و يا از تهران بيرون رود . او بيرون رفتن را پذيرفته و بآمادگى پرداخت ولى مردم شوريده و نگزاردند و چون دستهاى از آنان در پيرامون ارك انبوه شده و ميخواستند بدرون روند با فرمان آقا بالا خان ( كه سپس سردار افخم گرديد ) سربازان شليك كردند كه هفت تن كشته - گرديدند و بيست تن و بيشتر زخمى شدند . چون شورش رفتهرفته سختتر ميگرديد و بيگانگان كه در تهران و ديگر جاها مىبودند بيم مىنمودند شاه ناگزير گرديد با كمپانى گفتگو كند و با پذيرفتن پانصد هزار ليره تاوان امتياز را به هم زند . اين كار در دىماه 1270 ( جمادى الاول 1309 ) بود . آن پانصد هزار ليره را از بانك شاهنشاهى كه تازه بنياد يافته بود گرفته و به كمپانى دادند ، و اين نخستين وام دولت ايران بود .
پس از ششماه كمابيش شور و تكان ، داستان بپايان رسيد . اين را مىتوان « نخستين تكانى در تودهء ايران » شمرد ، و اين اگرچه با دست علما بود ، و همچشمى دو همسايه بىهنايش نبود ، خود پيشآمد ارجدارى بشمار است و بايد در تاريخ ياد آن بماند ، و براى آنكه دانسته شود ترس مردم از چه بوده ، و نمونهاى از انديشه و سهش آنروزى در دست باشد بخشى از يك نوشتهاى را كه بيگمان از خامهء يكى از علما بوده و در همان روزها بديوارها چسبانيده شده در اينجا مىآوريم :
مقالهء ملى
بسم الله الرحمن الرحيم « در مسئله توتون و تنباكو و شخص مستأجر انگليسى و حكايت منع از استعمال آنها » « كه منتسب برؤساء ملت گرديده است من باب المقدمه عرضه ميدارد كه از اصول موضوعه » « و مسلمات تمام ارباب عقولست كه بايد شخصى كه مالك نقطه از نقاطست سد احتمالات ورود » « اجنبى را بر آن نقطه بنمايد حتى هرگاه عاقل احتمال بدهد فلان كه اقرب مردمست به او » « اگر چندى در خانه او بنشيند اظهار مالكيت خواهد نمود و اخراج نتوان كرد مگر بمشقت » « فرمود ( ؟ ) از اول ممنوع از دخول خواهد بود چه رسد باينكه اگر كسى دشمن قوى - » « پنجه داشته باشد و احتمال بدهد شايد شبيخون به خانه او بزند يا درصدد قتل او برآيد ويرا » « راحت نشايد و ثقبات و ثغور آنخانه كمال محافظت و مراقبت بايد بنمايد ديگر آنكه الملك » « عقيم از شيم نفوس و مسلمات ملوكست چه بسيار عقود و عهود بنود بسته شد و بصلاح حفظ » « مملكت و سلطنت در انتقاض آن منتقض گرديده و دشمنان را بايمان مغلظه مطمئن ساخته » « پس از استيلاى از پايش درآوردند و ديگر قطع حاصل از تجربه كه عبارت از تكرر مشاهده »