تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
حاجى ميرزا حسن ، او يكى از ملازادگان تبريز مىبود ، و در جوانى به بيروت رفت و در آنجا دبستانها را ديد و شيوهء آموزگارى آنها را ياد گرفت و چون به تبريز بازگشت بر آن شد كه دبستانى « 1 » بشيوهء آنها بنياد گزارد ، و در سال 1267 ( 1305 ) بود كه به اين كار پرداخت ، بدينسان كه بشيوه مكتب‌داران مسجدى را در ششكلان گرفت ، و هم بشيوه آنان شاگردان را به روى زمين نشاند . چيزى كه بود بجلو ايشان پيش تخته نهاد ، و الفبا را بشيوه آسان و نوينى ( شيوه‌ايكه امروز هست ) آموخت ، و از كتابهاى آسان درس فارسى گفت ، و شاگردان را پاكيزه نگه داشت ، و در آمدن و رفتن برده گزاشت ، و پس از همه يك تابلويى كه نام « مدرسه رشديه » به روى آن نوشته بود بالاى در زد . « 2 » با آنكه چيزى از دانشهاى نوين نمىآموخت ، و پرواى بسيار مىنمود ، باز ملايان بدستاويز آنكه الفبا ديگر شده و يكراه نوينى پيش‌آمده ناخشنودى نمودند و سرانجام او را از مسجد بيرون كردند . چند سال بدينسان از جايى بجايى ميرفت و بهر كجا ترشروييها از مردم مىديد تا حياط مسجد شيخ الاسلام را كه خود مدرسه كهن بوده گرفت و با پول خود اطاقهاى پاكيزه‌اى ساخت ، و آنجا را دبستان گردانيده نيمكت و تخته‌سياه و ديگر افزارها فراهم گردانيد ، و شاگردان هم گرد آمدند . ديرگاهى در اينجا بود ولى چون ملايان ناخشنودى مىنمودند روزى طلبه‌ها به آنجا ريختند ، و همه نيمكتها و تخته‌ها را درهم شكستند و دبستان را بهم زدند . پس از اين ، حاجى ميرزا حسن در تبريز نماند و بقفقاز و مصر رفت ، و بود تا امين الدوله بواليگرى آذربايجان آمد و چون داستان دبستان و پيشرفتى كه در كار آموزگارى از آن پديدار بوده شنيد با تلگراف رشديه را به تبريز خواست ، و با دست او دوباره دبستان باشكوهى در ششكلان بنياد نهاد كه بشاگردان رخت و نهار داده ميشد و همه در - رفت آن را امين الدوله مىپرداخت ، و بود تا در سال 1276 ( آخرهاى 1314 ) كه امين الدوله بتهران خواسته شد و او را حاجى ميرزا حسن را با خود آورد تا در اينجا هم دبستانى بنياد نهد . آن دبستان تبريز ببرادر بزرگتر رشديه سپرده گرديد .

امين الدوله و كارهاى او

پس از ناصر الدينشاه در سال 1275 ( 1313 ) نوبت شاهى به پسرش مظفر الدين رسيد . اين شاه جربزه پدر خود را هم نميداشت ، و اميدى به نيكى حال ايران با دست وى نمىرفت . ولى او خود همدردى و نيكخواهى مىنمود ، و از ناتوانى كشور و آشفتگى كارها سخن رانده نويدها مىداد ، و مردم كه پس از پيش‌آمد تنباكو تكانى خورده ، و بسود و زيان كشور دلبستگى پيدا كرده بودند از اينسخنان خوشدل ميگرديدند . امين السلطان
هامش
( 1 ) اينها را نيز « مدرسه » ناميدندى ولى چون نام فارسيش دبستانست ما همه‌جا آن را مىآوريم . ( 2 ) يكى از آنان كه در آن دبستان نخستين درس خوانده آقاى صبرى است كه اكنون در تهرانست و اين آگاهىها بيشتر از او گرفته شده .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 21 | احمد كسروى تبريزى