تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
« و مجادلات و تبليغات ملحانه اين عاجز در پطرزبورغ ايشان اين امر را به مجرد ملاعبه و بازى » « و اهانت و تحقير و يا خود حيله سياسيه مقصود كشف افكار طرف مقابلست ( كاش سئوال » « ميشد و كشف افكار طرف مقابل ميگرديد ) شمرده بسفارت خود در دار الخلافه طهران » « تلگراف نمودند كه سيد جمال الدين از طرف وزير اعظم شفاها بعضى تبليغات نمود اگر » « وزير اعظم ميخواهد كه در آنمسائل داخل شوند رأسا بنهج رسمى با سفارت روس در » « طهران يا با سفارت ايران در پطرزبورغ مكالمه نمايند و سيد جمال الدين كه بنهج غير » « رسمى بعضى تبليغات نمود اگر پس از اين سخنى ازينطرف بگويد مقبول نيست ( لا » « حول و لا قوة الا باللّه ) راه رفته رنج كشيده برجوع قهقرى بنقطه اولى برگشت ( شگفت ) » « عقده حل كرده را دوباره محكم كردن ( شگفت ) اعليحضرت پادشاه اسلام پناه نتايج اين گونه » « حركات را بخرد خداداد ديپلوماسى از هركس بهتر ميدانند جناب وزير اعظم چون از مضمون » « آن تلگراف مطلع شدند بخلاف عادت سياسيين جهان بجاى آنكه تأسف نمايند كه چرا » « افكار وزراء روس را در اينمسائل استكشاف ننمودند و جوابهاى ايشانرا استماع نكردند » « ( بعرب صاحب گفته بودند كه من چيزى به سيد جمال الدين نگفته بودم كه بوزارت روس » « تبليغ نمايند ) و من ايشانرا بپطرزبورغ نفرستادم ( انا للّه و انا اليه راجعون ) اينك لعب معكوس » « اينك فكر عقيم اينك نتيجهء فاسده با اينمسلك چگونه توان راه اخطار را بست و از » « مهالك دورى جست ( بلا سبب شبهه در دلها افكندن و قلوب را متنفر كردن خداوند تعالى » « مگر بقدرت كامله خود ما را از آثار و خيمه اينحركات حفظ كند . . . ) و اعجب از اينواقعه » « اينست پس از آنكه وعد احترامات و ستايش خود را از لسان مبارك اعليحضرت شاهنشاهى » « شنيدم حاجى محمد حسن امين الضرب تبليغ نمودند كه رضايت اعليحضرت شاهنشاهى اينست » « كه اينعاجز طهران را ترك نموده مجاور مقابر شهر قم بشوم هرچه در خباياى ذهن » « خود تفتيش نمودم سبب را ندانستم - آيا به جهت آن بود كه دولت روس را ببراهين » « و وسائط دعوت بمسلك و مواده دولت ايران نمودم يا براى آنست كه به خواهش وزير » « اعظم بپطرزبورغ رفته در تبرئه ذمه و حسن مقاصد ايشان با دولت روس كوشيدم - يا » « بدين جهت كه طرق حل مسائل را چنانچه خواهش وزير اعظم بود بقوه كدوجد بدست » « آوردم - اگرچه بر مجرب ندامت رواست آنچه بپاداش مهمانى اول به من گذشت مرا » « كافى بود كه ديگر خيال ايرانرا نكنم اما لفظ شاهنشاه را مقدس شمرده خواستم بخلاف » « آنچه گفته بودند معلوم گردد كه هم خير خواهم هم مطيع ديگر اين چه نقش است كه باز » « ژاژ خوايان گوازه پسند باللّه عليكم اگر خدا نخواسته ظهورات مرا از مسلك خيرخواهى » « منحرف و منصرف كند بر من چه ملامت خواهد بود سبحان اللّه توهم مزاحمت در مناصب » « هروقت اين صاحبان عقول صغيره و نفوس حقيره را بر اين ميدارد كه ذهن وقاد نقاد » « اعليحضرت شاهنشاه را درباره اين عاجز مشوب گردانند اينك در حضرت عبد العظيم » « نشسته تا امر از مصدر عزت چه صادر شود اسئل اللّه تعالى ان يمدكم بالعدل و الحق »