تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
و جايگاه بالايى يافته ، و باروپا رفته ، و چنان كه گفته مىشود اسلام پذيرفته ، و چون مرد با فهم و بيدارى بوده و از سياست دولتهاى اروپايى درباره آسيا آگاهى درستى يافته ، دلش به حال ايران ميسوخته ، و اين بوده كه به بيدارى مردم ميكوشيده . در زمان صدر اعظمى حاجى ميرزا حسينخان اين همراز و همدم او بوده . ميرزا ملكم خان نوشته‌هايى ميدارد كه همگى آگاهى و دانش او را مىرساند و اين بيگمانست كه با خودكامگى ناصر الدينشاه ، و خودخواهى و نادرستى امين السلطان دشمنى مينموده ، و بامتيازهايى كه به بيگانگان داده ميشده خرده ميگرفته و زيان آنها را باز مينموده ، چيزى كه هست ملكم از دستهء « فريماسون » بوده و نوشتهايش آن رنگ را داشته است ، و ما چون از انديشه و خواست آن دسته آگاه نيستيم دربارهء ملكم نيز داورى نخواهيم توانست . ميرزا ملكم خان روزنامه‌اى به فارسى نيز نوشته كه در لندن بچاپ مىرسانيده و نسخه - هاى آن در دست است . ملكم خان تا دو سال از آغاز جنبش مشروطه زنده بود و در اروپا ميزيست . اما سيد جمال الدين دوبار بايران آمده ، و در بار دوم در سال 1268 ( 1307 ) با دستور شاه او را از ايران بيرون كرده‌اند . سيد مرد دليرى مىبوده ، و از خودكامگى شاه و از سودجويى امين السلطان نكوهشها ميكرده و مردم را مىسهانيده و ميشورانيده و كسانى بر سر او گرد آمده بوده‌اند . چيزى كه هست از كارهاى سيد جمال الدين در ايران و مصر و عثمانى نتيجهء درستى بدست نيامده ، و شاگردانش در گفتگو ازو راه گزافه پيموده‌اند . « 1 » سيد به كار بزرگى برخاسته بوده ، ولى راه آن را نمىشناخته و آنگاه هيچگاه خود را فراموش نميكرده . در چنين كوششهايى نخستين گام خود را فراموش كردنست . سيد اگر بجاى رفتن به اين دربار و آن دربار همه به بيدار ساختن مردم و پيراستن انديشه‌ها كوشيدى بنتيجه بهترى رسيدى . در بار دوم ، سيد را ناصر الدينشاه در مونيخ ديد و بايران خواند ، ولى ما نميدانيم بچه كارى خواند و چه نويدى به او داد . شاگردانش مىگويند : « نويد صدر اعظمى به او داد » ، ولى نه باور كردنيست . در كشورى همچو ايران آن روز كار صدر اعظمى يا سروزيرى به آن سادگى و آزادى نبوده . از اين گذشته ، خواندن جمال الدين بايران با آگاهى از اتابك بوده و پيداست كه براى نشستن در جاى خود او خوانده نشده . آرى ميتوان گفت كه خود سيد چنين
هامش
( 1 ) مثلا محمد پاشاى مخزومى كه كتابى بنام ( خاطرات جمال الدين الافغانى ) نوشته در بارهء بيرون كردن سيد از ايران مينويسد : « اين آگاهى چون پراكنده شد دوستاران جمال الدين بدولت شوريدند و نزديك بود جويها از خون روان گردد » در جاييكه پاك دروغ است .