تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
« وزارتين داخله و جنگ مينمايند كه وزارت داخله ميفرمايند احكام لازمه صادر شد » « هيهات هيهات آقايان وكلاى محترم پسر رحيمخان عدهء مقتولين دهات قره‌داغ را » « به دويست نفر رسانده شهر تبريز مثل وقعهء شيخ عبيد اللّه پر از دهاتيهاى اطراف شهر » « مساجد محلات پر از زن و بچه بيچاره و بىصاحب رعيت كجاييد چه ميفرماييد سوار پسر » « رحيمخان تا قريه شيرنجه يك فرسخى شهر را چاپيده و غارت كرده ميدانيم كه اتكال » « رحيمخان بكجاست اين حركات جسورانه پسر رحيمخان و قتل و غارتى كه كرده آنا » « فآنا بر عده سوار خود افزوده و تشدد بر قتل و غارت دارد باعث خوشوقتى كيهاست » « قربان و تصدق وكلاى خودمان برويم تا كى و تا چه وقت بايد معقوليت بخرج دهيد » « مال و جان و ناموس مسلمانان بباد رفت گر مسلمانى همين است كه ماها داريم خاك بر » « سر ما مسلمانان عجب امنيت مالى و جانى حاصل شد اگر معجلا خبر حبس و زنجير و » « معزولى رحيمخان از رياست ايل و سوار نرسد و دولت حكم صريح بر مجازات و گرفتارى » « پسر رحيمخان نكند نميدانيم چه عرض كنيم چه خواهد شد ( انجمن ملى تبريز ) » در كتاب آبى مينويسد : امروز نامه‌اى از بيوكخان بدست افتاد كه براى نظام - الملك فرستاده و در آن تاراج كردن ديه‌ها را آگاهى داده و از نظام الملك پرك خواسته بود كه به شهر درآيد و انجمن را بيرون راند . اين سخن باور كردنيست . زيرا بيگمان آن تاخت‌وتازها با دستور دولت مىبود ، و بيگمان بيوكخان را به شهر آوردن ميخواستند . چيزى كه هست در روزنامه‌ها يادى از اين نشده و من خود چنين چيزى به ياد نميدارم . ميبايد گفت آن را بيكبار پنهان داشته بآشكار نياورده‌اند .

جنبش مجلس و نتيجهء آن

اين شور و خروش و جوش و جنبش كه از دو هفته باز در تبريز و ديگر شهرها ميرفت ، و اين تلگراف‌هاى پياپى كه در ميان تبريز و تهران درآمد و رفت ميبود ، چنان كه ديديم مجلس شورى در برابر آن جز بىپروايى نمينمود ، و آن كار تبريز را بىانگيزه دانسته رنجيدگى نشان ميداد . ليكن داستان پسر رحيمخان و پس از آن داستان اكرم - السلطان مجلس را نيز بجنبش آورد . چگونگى آنكه روز سه‌شنبه سىام ارديبهشت ( ربيع الثانى ) كه تازه آگاهى از تاخت و كشتار پسر رحيمخان ميرسيد ، و تنها تلگراف نخست انجمن كه جلوگيرى از آوردن غله و زدوخورد با فرستادگان انجمن و كشتن كسانى را آگاهى ميداد بدست نمايندگان آذربايجان رسيده بود مستشار الدوله داستان را در مجلس بميان آورد . شرف الدوله نيز گفته او را دنبال كرد . ليكن اين گفته‌ها در مجلس نهناييد و نمايندگان ، كه گوشهاشان پر از فريادهاى ستمديدگان شيراز و عراق و قم ميبود ، اينرا نيز از شمار آنها گرفتند و پروايى ننمودند .