« است اين چهار نفر بايد كشته شوند ميرزا حسين آقا شيخ سليم حاجى مهدى حاجى » « محمد جعفر مؤمن پرسيد تفنگ دارى گفتم يك تفنگ ورندل دارم يك تفنگ بردانقا » « گفت با اين تفنگها نميتوانى كار بكنى رفت يك تفنگ آلمانى با يك قطار فشنگ آورده » « به من داد مراجعت كرده آمدم دو روز اتصالا بتلگرافخانه آمده رفتم روز سيم باز آمدم » « فرستاده مرا برد گفت چرا اقدام نميكنى جواب دادم كه حالت شهر منقلب است و جاى » « اين اشخاص را درست نميدانم كجا هستند صبر كن تا من فرصتى بدست آورم گفت چرا » « اقدامى در اين باب نميكنى گفتم ممكن نميشود گفت اينها سخت مطالبه قانون ميكنند و از » « تهران هم با شدت به من تأكيد ميكنند هرچه زودتر عمل را بانجام برسان پس حالا كه اينطور » « امشب را رفته اين مسئله را بانجام برسان لااقل يكى از اينها را بكش و اگر هم » « توانستى كه سه تير در ميدان توپخانه خالى بكن بعد آمده آقا ميرزا حسين را در ميدان » « توپخانه ديده كه با دو سه نفر و فانوس ميخواهند بروند از عقب آنها رفته و هرچه » « خواستم كارى بكنم رعب از اقدام عمل مانع شد تا اينكه در توى دربند رفته و من هم » « از عقب سر او ميرفتم ديدم امشب را امكان ندارم و نوكر را گفتم امشب را بگذاريم شب » « ديگر اقدام خواهم كرد در بازارچه صفى ديدم حاجى مهدى آقا را خواستم كارى بكنم » « پشيمان شدم مرتبه ديگر ديدم و از اقدام نادم شدم بعد از آن به خانه خود رفتم صبح نوكر » « اكرام السلطان آمده قهوهخانه حاجى عبد اللّه كربلايى محمد نام آمده و باهم چايى » « خورديم بيست عدد پنجهزارى طلا داد كه اكرام السلطان فرستاد خرج نماييد امشب كار » « را تمام نماييد بعد هرچه بخواهيد خواهم داد امشب هم اكرام السلطان را ببينيد عصرى » « رفتم به من گفت چرا كار را تمام نمىكنيد معلوم مىشود پشيمان شدهايد گفتم حضرات را » « پيدا نميكنم دو شب است كه آقا ميرزا حسن در تلگرافخانه ميخوابد جاى آقا شيخ سليم » « هم معلوم نيست بعد اصرار كرد مأموريت خود را تمام كنى شب چهارشنبه آمدم » « بتلگرافخانه گرفتار شدم چهار شب قبل با اكرام السلطان ملاقات كرده بودم در ميان » « تقريرات خود اظهار نمود يكشب هم با اشخاص مفصلة الذيل به خانه آقا ميرزا حسين » « رفتيم شايد او را بزنيم ( تقى ) ( حاجى آقا ) ( اسماعيل ) تقرير اسد اللّه خان در شب پنجشنبه » « ( 10 ) ربيع الثانى به همين نحو است كه در محضر جمعى با كمال وضوح تقرير كرد ( على » « بن موسى ) ( معين التجار ) ( حاجى ميرزا تقى آقا ) ( دبير السلطنه ) ( صادق ) ( رفيع الدوله » « بيگلربيگى ) ( محمد صادق خان پسر ساعد الملك ) ( اقبال لشگر ) ( محسن الطباطبايى ) » « ( آقا سيد رضى ) ( خازن لشگر ) ( جعفر ) ( امين التجار ) ( بصير السلطنه ) ( انجمن ملى تبريز ) »
پس از اندكى از تهران پاسخ پايين رسيد .
« از شدت نگرانى كه داشتيم از وضع استفسار شده تا حال جواب نرسيده بود و » « قلوب فدويان بىاندازه مضطرب مانده بود لهذا بتلگرافخانه آمديم كه حضورا استفسار » « شود تلگراف زيارت شد امروز صبح در مجلس اقدامات لازمه و تأكيدات اكيد - » « بوزارت داخله و وزارت جنگ به عمل آمد در رفع غايله و توقيف رحيمخان و انتزاع رياست »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٣٤