تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
متوليباشى بتهران آمده بود و نيازى بدادخواهى ازو باز نميماند . حاجى آقا محسن را كه بطهران خواسته بودند تا قم آمده و از آنجا بازگشته بود . نمايندگان مىپرسيدند : كه دستور داد كه از آنجا باز گردد ؟ ! . : اين سخنان در پرده گله و دادخواهى و بدگويى از اتابك ميبود . چه او را پاسخده اين آشوبها و بيدادها ميدانستند . امروز نخستين روزى بود كه بيشتر نمايندگان ازو بدگويى و رنجيدگى مينمودند . محتشم السلطنه بهر يكى از اينها پاسخى ميگفت و بهانه‌اى ياد ميكرد . ليكن هركس ميدانست ارزش آنها چيست . پ 100 قوام الملك شيرازى بدينسان براى مجلس يكروز پرتكانى ميگذشت . يك نشستى كه با آن سستى و درماندگى آغاز يافته بود ، و با اين تندى و سختگيرى بپايان ميرسيد . در اينميان ستمديدگان عراقى و شيرازى كه بدادخواهى از حاجى آقا محسن و قوام در بهارستان بست مىنشستند و كسان ديگرى از تماشاچيان رو بمجلس آورده و بانبوهى ايستاده گوش به اين سخنان ميدادند . آنان نيز با اين شور و سهش همبازى مينمودند . همانروز چون مجلس بپايان رسيد و نمايندگان و تماشاچيان با دل‌هاى پرسهش پراكنده شدند ، داستان را بهمه‌جاى تهران رسانيدند . ما هم ديديم كه نمايندگان آذربايجان اين پيش‌آمد مجلس و گفتگوهايى را كه با بودن دستيار اتابك رفته بود ، به تبريز آگاهى داده درخواستند كه بازارها باز شود . ليكن تبريزيان نپذيرفتند و انجمن روز آدينه تلگراف بس تندى به نمايندگان فرستاده ، ريختن زنان و بچگان بيدست‌وپاى قره‌داغ را
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 339 | احمد كسروى تبريزى