به شهر ، و اينكه پسر رحيمخان تا يكفرسخى شهر آباديها را چاپيده ، آگاهى داده ، در آن تلگراف چنين گفت : « ميدانيم اتكال پسر رحيمخان بكجاست ؟ . . . »
اين بود روز شنبه چون هنگام پسين مجلس برپا شد صنيع الدوله گفت : كارهاى ديگر بماند ، از تبريز آگاهيهاى ارجدارى رسيده كه بايد در نشست ويژهاى خوانده شود .
اين را گفته با نمايندگان بپاخاستند و باطاق ديگرى رفتند
در آنجا چون تلگراف تبريز خوانده شد خروش از نمايندگان برخاست . بسيارى از ايشان بگريه پرداختند . چنين حالى در مجلس تا آن روز ديده نشده بود . همانا داستان اكرام السلطان را در آنجا هم به ميان نياوردند .
امروز گروه انبوهى از مردم ( پنجهزار تن بيشتر ) به بهارستان روآورده بودند .
گفتگوهاى روز پنجشنبه مجلس تهرانيان را شورانيده و براى همدردى با تبريز آماده گردانيده بود . اينان چون آگاهى از چگونگى ميخواستند و بيتابى مينمودند ، نمايندگان همچنان خروشان و اشگريزان بسالون بازگشتند . بسيارى از تماشاچيان نيز ميگريستند .
نمايندگان آذربايجان بسخن درآمدند . ميرزا فضلعلى گفت : ديگر گذشته از آنكه ما پرده پوشيم كنيم . برادران و خواهران شما در آذربايجان دچار پنجه بيدادند آيا شما چه ميخواهيد بكنيد ؟ ! .
حاجى محمد آقا نالان گفت : آذربايجانيان چه گناهى كردهاند دويست و پنجاه تن از ايشان كشته شوند و شما در اينجا آسوده نشينيد ؟ ! . . با اينحال ديگر ما چرا بمجلس ميآييم ؟ ! . .
تقىزاده نالان گفت : من حال گفتن نميدارم . شما چارهء اين كار كنيد .
بدينسان هركسى سخن ميگفت . آن دو دستگى كه در ميان نمايندگان ميبود فراموش شده همگى جز يكدلى نمىنمودند . پس از گفتگوهايى چهار تن از نمايندگان را - حاجى نصر اللّه ، مستشار الدوله ، حاجى ميرزا ابراهيم آقا ، حاجى محمد اسماعيل - برگزيده بدربار نزد اتابك فرستادند كه چگونگى را گفته پاسخ خواهند .
اتابك بپارك خود رفته بود . فرستادگان همراه محتشم السلطنه روانه آنجا شدند و با اتابك ديدار كرده چگونگى را گفتند . اتابك دلسوزى از خود نشانداده در زمان مخبر السلطنه و محتشم السلطنه را به دربار بنزد محمد عليميرزا فرستاد كه چگونگى را به او آگاهى دهند و پاسخ بياورند .
از آنسوى چون اين چهار تن در بازگشت دير كردند و مردم در بهارستان بيتابى مينمودند مجلس دوباره وثوق الدوله و حاجى معين التجار را برگزيده بدربار فرستاد .
چون آنان نيز دير كردند ، اين بار ميرزا محسن و سيد محمد بهبهانى ( پسر شادروان بهبهانى ) را برگزيده گسيل داشتند . چون از اينان نيز آگهى نرسيد حاجى امين الضرب را با كسانى روانه گردانيدند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٤٠