كارهاى گذشته خود ناخشنودى مينموده و چنين ميگفته : « تاريخ بعد از اين نشان خواهد داد كه آيا من ميتوانستم غير از اين رفتاريكه كردم رفتارى كرد » . نيز ميگفته : « حالا بايد دولت ايران مشروطه و مقننه باشد » . ديگرى گفت : « تا دو روز قبل من از آن اشخاص بودم كه ميگفتم نبايد امين السلطان به اين مملكت بيايد . ولى ديشب فكر كردم و ديدم اگر بنا شد اينطور باشد بايد همه از اين مملكت بروند و اين نميشود » . ديگرى سخنانى راند و در پايان چنين گفت : « اهالى مانع از ورود او نشوند . قصاص قبل از جنايت صحيح نيست » .
پيدا بود آن شور و تكانيكه از آغاز بازشدن مجلس در نمايندگان پيدا شده و جلو سودجوييهاى آنان را ميگرفت كنون از نيرو افتاده . مجلسى كه در گفتگوى وامگرفتن از دو دولت ، و در پيشآمد پاسخدهى وزيران ، چنان استوارى از خود نشان داده بود كنون چنين سستى نشان ميداد و گروهى از نمايندگان ، تنها بنام دوستى با امين السلطان و يا در نتيجه يك خواهشى كه از هر يكى از ايشان شده بود ، با آمدن چنان بدخواهى بايران همداستانى مىنمودند ، و در برابر چنان كار بيمآورى بچنين بهانههاى سستى برميخاستند ، در همان روزها در مجلس گفتگو از خواستن عين الدوله بتهران و كيفر دادن كرده بودند و كنون درباره اتابك و كارهاى او چنين چشمپوشى مينمودند .
پس از گفت و شنيد چنين نهادند كه از زبان آن چهار نماينده بتلگراف رشت اين پاسخ داده شود :
« از طرف مجلس محترم شوراى ملى در ورود امين السلطان ردع و منعى نيست . » « البته اهالى آنجا خاصه انجمن در جلوگيرى از اغتشاش مساعى جميله مبذول دارند . »
پس از رسيدن اين تلگراف ، مجاهدان گيلان دست از جلوگيرى برداشتند و اتابك همراه قزاق و سواره برشت آمد و از آنجا آهنگ تهران كرد .
در اينميان كاركنان او از تلاش باز نميايستادند و چنين ميپراكندند كه اتابك با محمد عليميرزا شرط كرده كه دست از دشمنى با مجلس و مشروطه بردارد و همدستى و همراهى نمايد ، و با اين شرط است كه بايران بازگشته .
در همانروزها كه بتهران رسيد و نزد محمد عليميرزا رفت گفتگوى ميانه آن دو را چنين پراكندند كه اتابك بمحمد عليميرزا گفته : خردمندان اروپا سالها رنج برده و مشروطه را انديشيدهاند كه مرز دولت با توده شناخته مىباشد . مشروطه اگر هم بسود ديگران نباشد هر آينه بسود خود شاه مىباشد . اين قانون و مشروطه كه شاه در گذشته بمردم ايران داده در همه پايتختهاى اروپا آن را دانسته و ايران را باينگونه شناختهاند ، و كنون مى - بايد كميهاى آن را از ميان برداشت و بپيشرفت آن كوشيد ، « و اگر عرض نمايند كه مشروطيت را ميتوان بهم زد خيانت بدولت و شخص مبارك همايونى كردهاند » .
اينها همه فريبكارى و خود براى فرونشاندن خشم آزاديخواهان ميبود . از آنسوى
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٥٤