آهنگ باسمنج كرد ، و دو روز در آنجا ميبود تا فرستادگانى از سوى انجمن رفتند و او را بازگردانيدند .
اين در نيمههاى ارديبهشت بود ، كار ماكو بدينسان با هياهو ميگذشت تا شنيده شد كه مشروطهطلبان - يا بهتر گويم آشوبجويان - آنجا عزت اللّه خان را نيز بيرون كرده بنزد داييش فرستادهاند و خواهيم ديد كه دنباله آن داستان چه گرديد .
بازگشتن اتابك بايران
در آنهنگام كه اين داستانها در آذربايجان ميرفت در تهران دار الشورى بگزاردن قانونها و نوشتن دنباله قانون اساسى و جلوگيرى از كارشكنىهاى محمد عليميرزا ميپرداخت ، كار بانك ملى انجام گرفته و چون از روى « نظامنامه » ميبايست يك پنجيك سرمايه خود را به دولت وام دهد با آگاهى از دار الشورى شصت و پنجهزار تومان براى داده شدن بسپاهيان و ديگران پرداختند .
در اينميان گفتگو از آمدن ميرزا على اصغر خان اتابك ميرفت . او را محمد عليميرزا خواسته و هنوز كسى نميدانست پس از آمدن چكار خواهد كرد . ولى چون اتابك در هنگام صدر اعظمى خود ، چه در پادشاهى ناصر الدينشاه و چه در زمان مظفر الدينشاه ، دلسوزى به كشور ننموده و بارها بدخواهى از خود نشان داده بود و همگى ايرانيان او را افزار همسايهء شمالى ميپنداشتند ، از آنسوى محمد عليميرزا كه او را خواسته بود بدخواهيش با مشروطه و آزادى بيگمان گرديده بود ، از اينرو مردم آمدن او را جز براى بهمزدن دار الشورى نميپنداشتند . راستى را محمد عليميرزا از كوششهاى خود نتيجه نديده و چنين ميخواست كه از هوش و آزمودگى اتابك ياورى جويد و با دست او دستگاه مشروطه را از ميان بردارد .
در مجلس دوبار گفتگو بميان آمد : يكى در نشست شانزدهم فروردين ( 22 صفر ) ، كه يكى از نمايندگان ( گويا تقيزاده ) ناخشنودى از آمدن او نموده پيشنهاد كرد مجلس قانونى بگزارد كه كسانى كه نادرستى با كشور كردهاند نبايد بسر كار آيند ، و در اينباره تندى نشان داد . ديگرى در نشست بيست و سوم فروردين ( 29 صفر ) ، كه چون سخن از بدخواهى وزيران ميرفت نام اتابك نيز بميان آمد ، و يكى از نمايندگان آذربايجان ( باز گويا همان تقيزاده ) ، او را فروشنده ايران خواند ، و تنديهايى درباره آمدن او بايران نمود ، و يكدسته از نمايندگان با وى همآواز شدند . شادروان طباطبايى نيز بسخن آمده گفت : « بعد از اينكه ميرزا على اصغر خان وارد اين مملكت شد بايد گفت فعلى - الايران السلام » .
برخى روزنامههاى اروپايى نيز بدبينى مينمودند . از روزنامههاى فارسى نخست حبل المتين كلكته ، گفتارى را از روزنامه « هرالد » انگليسى ترجمه كرد و خود هم بدبينىها نمود .