ليكن محمد عليميرزا و اتابك پرواى اين ناخشنوديها كه نموده ميشد نكردند .
اتابك همانا بجنبش توده ارج بسيارى نمينهاد و آزاديخواهان را در برابر هوش و جربزه و آزمايشهاى سىساله پ 73 حاجى محمد بالا يكى از بازرگانان آزاديخواه تبريز خود كوچك ميشمرد .
و آنگاه چنان كه سپس دانسته شد در ايران و در خود مجلس ، هواداران بسيار ميداشت و پشتش باينان گرم ميبود .
با اينحال بزمينه چينيهايى نيز برخاست بدينسان كه ميرزا ملكم خان را كه در ميان مشروطهخواهان جايگاهى ميداشت ، و خود اين زمان بسيار پير شده و دور از ايران در اروپا ميزيست ، ديد و او را فريفته نامهاى دربارهء خود براى سعد الدوله گرفت .
همچنين طالبوف را كه نيز ميان آزاديخواهان ارجمند ميبود ولى او خود با اينان دلسردى مينمود ديد و ازو هم سفارشنامهاى براى سعد الدوله بدست آورد « 1 »
چنين وامينمود كه از كارهاييكه در زمانهاى صدر اعظمى خود كرده پشيمانست ، و در آن روز جز آن كارها نميتوانسته بكند ، ولى كنون چون توده بتكان آمده و حال و زمان ديگر شده ميخواهد بجاى آن بديها نيكى كند و به پيشرفت كارها كوشد . ميرزا ملكم خان در نامهء خود مينوشت : « امين السلطان آن امين السلطان نيست . با تجاربى كه حاصل كرده بوجود او خوشبختى ايران را بايد تبريك گفت » سعد الدوله چون اين زمان جايگاه
هامش
( 1 ) اين آگاهيها از روى گفتاريست كه يكى در « مجله استبداد » درباره سعد الدوله نوشته .