بلندى ميان مشروطهخواهان ميداشت و در مجلس سخنش پيش ميرفت با اين نامهها او را بهواخواهى خود ميكشيد .
با اين بسيجها بود كه در ماه فروردين از اروپا آهنگ ايران كرد . در خاك روس پذيرايى گرمى ديد . ولى در همان هنگام داستانى در باكو رخ داد كه ميبايست او را از آمدن پشيمان گرداند . چگونگى آنكه مجاهدان قفقاز كه چشم به راه او دوخته و آمدنش را مىبيوسيدند ميرزا عباسخان نامى را كه با دو تن همراه خود از اروپا بازميگشت اتابك پنداشته و چند گلوله به او زدند كه با همانها درگذشت .
اما اتابك ، با كشتى زرهپوش روسى ، از درياى خزر گذشته روز سىام فروردين ( ششم ربيع الاولى ) ، آسوده ببندر انزلى رسيد . در اينجا جهاز شاهى آمدن او را مىبيوسيد همچنان قزاق و سواره بر سر پل پاس ميداشت . از اينسوى مجاهدان انزلى گرد آمده و انديشه جلوگيرى ازو ميداشتند .
چون كشتى پديدار شد جهاز شاهى بپيشواز شتافت ، و اتابك را از كشتى روسى گرفته بكنار آورد . مجاهدان سر راه را گرفته هياهو بلند كردند . قزاق و سواره شمشير كشيده خواستند ايشان را بپراكنند ، ولى نتوانستند و مجاهدان چيرگى نموده راه ندادند .
اتابك دوباره بجهاز بازگشت و در آنجا ماند .
سستكارى مجلس
ميبايست از تهران دستور برسد . از يكسو سپهدار حكمران گيلان چگونگى را به دربار تلگراف كرد ، و از يكسو انجمن رشت بمجلس آگاهى داده مستشار الدوله و تقيزاده و ميرزا فضلعلى و وكيل التجار ( يكى از نمايندگان گيلان ) را بپاى تلگراف خواست .
امروز در دربار ، در نزد محمد عليميرزا نشستى برپا و دو سيد و حاجى شيخ فضل اللّه نيز در آنجا ميبودند . گفته ميشد وزيران سوگند خواهند خورد . ولى در ميان گفتگو تلگراف گيلان رسيد و كار ناانجام ماند . شاه خود تلگرافى فرستاد و بدرخواست او علماء نيز تلگرافى فرستادند . ولى هيچيك نتيجه نداد و مجاهدان پروا ننمودند .
اما در مجلس ، در نشست همانروز ، بار ديگر گفتگو بميان آمد . آن چهار نماينده بتلگرافخانه نرفتند و سخن را در نشست بميان آوردند . ولى امروز حال مجلس ديگر ، و خود پيدا ميبود كه هواخواهان اتابك در آن چندروزه بسيار كوشيدهاند . همان نماينده آذربايجان ( تقيزاده ) باز بدبينى و ناخشنودى نمود ولى نه با تندى ، و ديگران با وى همداستانى ننمودند و كسانى آشكاره بهوادارى برخاستند .
يكى گفت : « اگر بخواهيم تمام اين اشخاص را بخيانت سابق از مملكت خارج نماييم ده نفر ديگرى براى ما باقى نخواهد ماند » . نيز گفت : « ملت از آمدن اين يكنفر نخواهد ترسيد » . ديگرى داستان درازى عنوان كرد كه در هشت ماه پيش كه هنوز مجلس برپا نشده بود امين السلطان را در اروپا ديده و با او گفتگو كرده ، و امين السلطان از