آزاد نمىبودند . » ( ص 604 )
وضع مردم كه بزرگترين حامى جنبش بودند از اين بدتر بود . آنها كه اميدوار بودند با استقرار مشروطيت و تشكيل مجلس همه گرفتاريها و مشكلاتشان حل شود و نان فراوان و گوشت ارزان گردد ( ص 161 ) وقتى ديدند مجلس نتوانسته بر خلاف تصورشان گرهى از مشكلات آنها را بگشايد دل از مشروطه كندند و بتدريج « جنبش ديهيها كه بسيار سرسرى مىبود فرو نشست و شهرهاى كوچك نيز خاموش گرديدند . . . از مشهد و همدان و زنجان و مراغه و سبزوار و اين گونه شهرها آوازى شنيده نمىشد . » ( ص 568 )
با چنين ضعف و فتورى بود كه مجلس به تحريك بزدلانى چون تقىزاده به جنگ با شاه برخاست . نتيجه آن شد كه در عرض چند ساعت مجلس بمباران و نمايندگان و آزاديخواهان كشته ، مجروح و دستگير شدند و صدايى از مردم تهران برنخاست .
كسروى ضمن شرح واقعه بمباران مجلس به افشاى چهرههاى منافق و بزدلى چون تقىزاده مىپردازد و مىنويسد : « . . . اين نمايندهء جوان آذربايجان در روزهاى بازپسين خواهان جنگ مىبود . با اين حال در اين روز از خانه بيرون نيامد و رخ ننمود . » ( ص 653 )
وى همچنين ماجراى فرار وى و سه تن ديگر را در پناه مأمور سفارتخانه انگلستان به تفصيل شرح مىدهد كه بسيار ارزشمند است . دربارهء نمايندگان آذربايجان كه از نمايندگان تندرو مجلس بودند مىنويسد : « يكى آنست كه چند روز پيش از بمباران مجلس به نام مرخصى روانه تبريز گرديد . . . آن ديگرى ( تقىزاده ) خود را افزار بيگانگان گردانيده جز با دستور فلان سفارت كار نمىكرد . آن ديگرى نهانى با دربار راه مىداشت . يكى ديگر را مىگويند كه با چادر زنانه خود را به دربار انداخته با محمد على ميرزا ديدار كرد و با اونهش نهاد . اينهاست نمونههايى از نامرديهاى نمايندگان . » ( ص 571 ) وى سپس در رد اين رفتار نمايندگان مىنويسد : « بىارجكان در روز جنگ نامردى نموده رو پنهان گردانيده و مايه شكست مشروطه شدند . » ( ص 667 )
كسروى گرچه در سراسر كتاب بيش از حد به مدح و ثناى انجمن آذربايجان پرداخته و هر اقدام مثبت و چشمگير مجلس را در نتيجه هوشيارى و فشار انجمن و نمايندگان آذربايجان به دولت مىداند ، با اين وجود به زبونى سران انجمن پس از بمباران مجلس اعتراف مىكند : « بسيارى از سردستگان و نمايندگان انجمن سخت ترسيدند و هر يكى به انديشه جان و داراك خود افتاد . انجمن ايالتى كه مىبايست در چنين هنگامى پشتيبان مجاهدان باشد و به آنان دلدارى دهد بهم خورد و نمايندگان هر يكى خود را به نهانگاهى كشيد . » ( ص 678 ) تا جايى كه « سرجنبانان و نمايندگان انجمن بيشترشان مشروطه را پايان يافته پنداشته . . . خود را به كنار كشيدند و برخى از ايشان به كنسولخانهها پناهيدند . » ( ص 685 )
علىرغم اين اعتراف آشكار به نفاق و بزدلى نمايندگان و سران آزاديخواه و نيز چند - دستگى نمايندگان و از همه مهمتر ضعف و ناتوانى مجلس در برآوردن خواستها و مشكلات متعدد مردم ، كسروى سهم عمدهء شكست مجلس را متوجه مردم مىسازد و آنها را به شدت مذمت مىكند : « آنچه اين ننگ را بدتر مىگردانيد اين بود كه چون در تهران اين داستان
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة مقدمهء ناشر 22
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
صمقدمهء ناشر ٢٢