باقى بماند ازاينرو وقتى كه در مجلس گفتگو از قانونشكنيهاى شاه مىرفته و برخى نمايندگان تندروى مىنمودهاند ، بر خلاف انتظار تقىزاده به جلوگيرى برخاسته و چنين گفته : « اين مذاكرات كه مىشود فعلا لازم نيست . . . نتيجه در مجلس خصوصى گرفته و به همه اطلاع داده مىشود . » ( ص 521 )
كسروى در جايى مىنويسد كه تقىزاده مخالف جنگ و ستيز با شاه بود و از مشروطه - خواهان مىخواست « كه در برابر شاه تفنگ و افزار جنگ به كار نبرند » ( ص 565 ) و حتى مردم مسلحى را كه براى دفاع از مجلس آمده بودند پراكنده ساخت ( 587 ) . اما در جاى ديگر مىافزايد : « حاجى ميرزا ابراهيم آقا و تقىزاده و كسان ديگرى جنگ را مىخواستند ، بويژه تقىزاده كه چون رئيس انجمن آذربايجان مىبود و پشتگرمى به دليرى آذربايجان مىداشت پافشارى آشكار درباره جنگ مىكرد . » ( ص 613 )
معلوم نيست كه در اينباره آيا كسروى تناقضگويى كرده و يا تقىزاده تغيير سياست داده است . آنچه مسلم است اينست كه در اين دوران بحرانى و حساس موضع تقىزاده كاملا در راستاى سياست انگلستان قرار داشته است و از همينرو در جريان بمباران مجلس در پناه حمايت سفارت انگلستان از هرگونه گزندى در امان ماند .
از اين زمان تا چند ماه پس از بمباران مجلس كه به نظر مىرسيد شاه بر تبريز مسلط خواهد شد ، دو كشور انگلستان و روسيه خواهان بقاى محمد على شاه بودند و چه بسا آن دو كشور كه به فروكش كردن شور مشروطهخواهى مردم و ناتوانى سياسى مشروطهخواهان نيك آگاه بودند ، خود چنين تصادمى را به راه انداختند تا شاه را براى هميشه از دغدغه مشروطيت برهانند و با استحكام پايههاى سلطنت وى ، اختلافات خود را بر سر ايران حل نمايند . با توجه به اوضاع سياسى اروپا در آن زمان به خوبى مىتوان ديد كه سياست خارجى انگلستان بر كنار آمدن با روسيه و حل اختلافات سياسى با آن كشور بوده است تا از اين طريق جبهه متحدى را در مقابل توسعهطلبى آلمان تشكيل دهند و چون سياست روسيه در ايران بر طرفدارى از محمد على شاه و سركوب مشروطهخواهان استوار بود ، انگلستان نيز بناچار از حمايت مشروطهخواهان چشم پوشيد و همان سياست روسيه را در پيش گرفت .
در اين زورآزمايى بين شاه و مجلس ، مجلس از وضع مطلوبى برخوردار نبود . كسروى وضع كلى نمايندگان و آزاديخواهان را چنين تصوير مىكند : « در اين هنگام نمايندگان مجلس و سران آزادى به چند دسته مىبودند : يكدسته دل از مجلس و مشروطه كنده و اينان نه تنها كارى انجام نمىدادند [ بلكه ] كارشكنى نيز مىنمودند . همينانند كه پس از برافتادن مجلس ، از شاه نه تنها گزندى نديدند ، نوازش و پاداش نيز يافتند . يكدسته اگر هم با دربار بستگى نمىداشتند خود كسان بىرنگى مىبودند و مشروطه و خودكامگى را با يك ديده مىديدند و ناگزير در اين هنگام خود را به كنار مىگرفتند . يكدسته مشروطه را مىخواستند ولى جان خود را بيشتر دوست مىداشتند و در اين هنگام تا مىتوانستند كنارهجويى نشان مىدادند . چند تنى نيز افزار دست بيگانگان مىبودند كه در هر پيشامدى جز پيروى از دستور آنان نمىنمودند . يك نيم بيشتر نمايندگان از اين گونه مىبودند كه درخور هيچ اميدى نمىبودند . تنها يكدسته ، از جان و دل مشروطه را مىخواستند و اينان نيز سررشته را گم كرده نمىدانستند چه كنند ، بويژه كه با آن دستههاى ديگر درآميخته در انديشه جداسر و
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة مقدمهء ناشر 21
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
صمقدمهء ناشر ٢١