چنان كه گفتيم مسيو نوز چند كار بزرگى را در دست خود ميداشت و ادارههاى گمرك و پستخانه و تلگرافخانه و صندوق ماليه همه در چنگ وى ميبود . راستى را اين بلژيكيان براى ديگران كار ميكردند ، و اين بود با پشتيبانى آنان پيشرفت بسيارى كرده و بدينسان همه رشتههاى درآمد را در دست خود گرفته بودند ، و آشكاره به بهمزدن كارهاى ايران و خوشانيدن سرچشمههاى درآمد دولت مىكوشيدند كه نياز كشور را بوام گرفتن از بيگانگان بيشتر گردانند .
از همينجا اندازه زبونى و ناتوانى دربار قاجارى روشن ميگردد . چند تن بيگانه را آورده و رشته كارهاى بزرگ را بدست آنان سپرده و با آنكه دشمنى و بدخواهى آنان را با چشم ميديدند ، پروايى نميكردند و با صد بيدردى روز ميگزاردند .
چنان كه گفتهايم آزردگى از دژرفتارى بلژيكيان و بدخواهى آنان يكى از انگيزههاى جنبش تهران بود ، و همه كوشندگان دل پر از كينهء آنان ميداشتند . همچنين سعد الدوله از زمان « وزير تجارتى » خود كينههاى بسيار از آنان در دل ميداشت .
از هرباره مجلس آماده ميبود كه از نوز و همدستان او ببدگويى پردازد و بكوتاه كردن دستهاى آنان كوشد ، و اين پيشآمد گفتگو از بودجه زمينه براى چنان كارى آماده ميگردانيد . چيزى كه هست بلژيكيان نيز ناآگاه نمىبودند و بيكار نمىايستادند . محمد - عليميرزا با آن گرايشى كه به همسايه شمالى ميداشت از نگهدارى آنان دست برنميداشت و ميدانى به آنكه گفتگو از آنان بميان آيد نميداد .
وزير ماليه ناصر الملك ، كه پس از چند بار درخواست سعد الدوله روز بيست و ششم ديماه ( دو روز پيش از تاجگزارى ) بمجلس آمد ، ميرزا ابو الحسن خان نمايندهء فارس ازو پرسيد : « عايدات اداره گمرك چقدر است ؟ . . » ناصر الملك پاسخ داد : « گمرك وزير عليحده دارد بايد اين مطلب از او سئوال شود . چيزى كه هست ما ميتوانيم آنچه كه بما صورت دادند بگوييم » . ميرزا ابو الحسن خان گفت : « چرا بايد گمرك وزير مخصوصى داشته باشد و در تحت اداره وزير ماليه نباشد ؟ ! ابدا ملت اطمينان به اين مطلب ندارند . . » ناصر الملك به اين پاسخ نداده گفت : « مطلبى كه راجع به من باشد در جوابش حاضرم » .
هرچه سعد الدوله و ديگران در اينباره پرسيدند از گردن خود انداخت و پاسخ نداد . چه راستى آن بود كه نوز در كار خود جداسر ميبود و بوزير ماليه پروا نميكرد و حساب هم نمى - داد و ناصر الملك تنها نام وزيرى ماليه را ميداشت .
اين گفتگوها در مجلس اندازهء چيرگى بلژيكيان را آشكارتر ميگردانيد ، و از آن سوى زشتكاريهاى پيشين آنان را در زمان عين الدوله به پيش چشمها ميآورد . اين بود بارها مىپرسيدند : چرا بايد يكتن بيگانه را وزير گردانند . ناصر الملك ميگفت : « اين را بنويسيد از صدر اعظم بپرسيد » . اين خود داستانى شد كه بكوشند و آن بيگانگان بدخواه را براندازند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٠٦