كوشش مجلس به بر انداختن نوز و پريم
ليكن در اين ميان مجلس بيككارى برخاسته بود كه در نتيجهء آن مىبايست اين پرده از ميان برخيزد و كار يكرويه گردد . چنان كه گفتيم چون داستان بنياد گزاردن بانك ملى و وام دادن بدولت بميان آمد تبريزيان پاسخ دادند كه ميبايد نخست ببودجه دولت پرداخته درآمد و دررفت را بيك اندازه گردانيد ، اين يادآورى بسيار بجا بود . زيرا چنان كه سپس رسيدگى كردند و دانسته شد در آنهنگام ، درآمد دولت در سال پانزده كرور - تومان و نيم ، و دررفتش بيست و يك كرور تومان و نيم مىبوده كه سالانه شش كرور كمى بودجه ميداشتند و مىبايست جاى آن را با وام پر گردانند . كنون اگر بانك ملى بنياد يافتى و دو كرور تومان وام بدولت پ 59 ميرزا نصر الله خان مشير الدوله ( صدر اعظم ) دادى نتيجه آن شدى كه پس از چند ماه باز تهيدستى نمايند و باز وام خواهند .
همانا درباريان نيز در اينهنگام آن انديشه را در دل ميداشتند . چون از نپذيرفتن پيماننامه وام رنجيده مى بودند براى كينهجويى چنين ميخواستند كه بازرگانان و ديگران را در بنياد گزاردن بانك ملى پافشارتر گردانند و از اين راه همه سرمايهء آنان را از ميان برده رنجهاشان بيهوده گردانند .
تبريزيان اين را پيشبينى كرده و به آن يادآورى برخاستند ، و مجلسيان آن را پذيرفتند و داستان بودجه را بالاتر از هر كارى شمرده و به آن پرداختند .
ولى در اينجا دو دشوارى در ميان بود : يكى آنكه ميبايست دربارهء درآمد و دررفت دولت پرسشهايى از وزيران بكنند ، در حالى كه وزيران بمجلس نمىآمدند و خود را پاسخده مجلس نمىشناختند . در قانون اساسى در اينباره چيزى ننوشته بودند . از ديرگاه سعد الدوله وزير ماليه و وزير خارجه را بمجلس ميخواست كه پرسشهايى از ايشان كند و هر زمان به صنيع الدوله رييس مجلس يادآورى ميكرد ، و او بدربار مىنوشت ، ولى نتيجه ديده نميشد . ديگرى اينكه رشته درآمدها در دست مسيو نوز و ديگر بلژيكيان ميبود و آنان بمجلس ارجى نمىگزاردند و پروايى نمىنمودند .