تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
شگفت‌تر آنكه مجلسيان معنى پيش‌آمد و اندازه زيان آن را نميدانستند ، و اين بود تنها بگفتگوهاى خودسرانه بس ميكردند . در ميان اين گفتگوها يك تندى كه ديده شد از سعد الدوله بود . بدينسان چون محتشم السلطنه نامه صدر اعظم را خواند و تنها يك پرسشى دربارهء « وزير لشكر » رفت و او پاسخ داد ، آغاز كرد به خواندن نامه ديگرى از صدر اعظم دربارهء « امتياز بانگ ملى » و ميخواست چنين وانمايد كه آن نوشته صدر اعظم يك چيز ساده‌ايست و جاى گفتگويى درباره آن نيست و اينست مىبايد درباره بانك ملى گفتگو شود . سعد الدوله در قبال اين تندى نموده چنين گفت : « شما اين امتيازنامه و اين سند را داديد سرما را بپيچانيد ، و فردا بياييد و بگوييد كه دو كرور قرض داريم بايد بدهيد » . كسانى از نمايندگان كه صنيع الدوله و خويشاوندانش مخبر الملك و حسينعليخان بودند هوادارى از دولت نموده مىكوشيدند آن نوشته چنان كه بود پذيرفته شود . حسن - على خان ميگفت : نوز را چون بشما نشناسانيدند همين بس است . شما چكار ميداريد . كه باز وزيرى هست يا نه ! مخبر الملك نيز آن را ميگفت . تقيزاده و سعد الدوله و ديگران ايستادگى مينمودند . ولى نتيجه نمىداد و محتشم السلطنه بهمگى پاسخ ميگفت : دربارهء نوز تنها به اين بس كردند كه نام « وزير » ندارد ، و تقيزاده پيشنهاد كرد كه در نوشته صدر اعظم در آنجا كه ميگويد : « وزرا اينها هستند » يك كلمه « لا غير » افزوده شود . محتشم - السلطنه آن را هم نپذيرفت و چنين بهانه آورد : « اين مطلبى كه شما ميگوييد در اينجا توضيح واضحات خواهد بود . » نشست با اين گفتگوها بپايان رسيد . در نشست ديگر اديب التجار نماينده اسپهان درخواست كه باز در آن‌باره گفتگو شود . صنيع الدوله خرسندى نداد و چنين خواست كه « نظامنامه مجلس سنا » را بگفتگو گزارد . ولى نمايندگان خاموش نشدند و خواه و نا خواه گفتگو بميان آمد و كار بآزردگى كشيد . صنيع الدوله از مجلس برخاسته به اطاق ديگر رفت و نمايندگان نيز رفتند . پس از چندى كه بازگشتند صنيع الدوله گفت : « اگر ميخواهيد مجلس فايده به حال ملت داشته باشد بايد كار كرد . از منازعه و مشاجره لفظى هيچ فايده حاصل نخواهد شد . اينست نظامنامه مجلس سنا ، اول شروع بمذاكره و تصحيح آن بشود . بعد هم به همين ترتيب بايد مشغول كار شد » اين را گفت و « نظامنامه - سنا » را بگفتگو گزاشت و آن گفتگو را بيكبار از ميان برد . نمايندگان نيز گردن نهادند . بدينسان محمد عليميرزا استادانه نقشه خود را به كار بست ، و درباريان خود را فيروز ميشماردند . چيزى كه هست جنبش ناگهانى تبريز حال را بهم زد و نقشه را ديگرگون گردانيد . ما نيك نميدانيم تبريزيان چگونه از اين پيش‌آمدها آگاه ميشدند و انديشه‌هاى درونى محمد عليميرزا را درمىيافتند . آن را كه در تهران از نزديك نميدانستند آنان