مجاهدين ، گروهى از مشروطهخواهان بودند كه مرام اشتراكى داشتند . اينان دو دسته بودند : گروهى كه پس از آغاز نهضت از طرف كميته باكو با سلاح و مهمات به ايران فرستاده شدند . آنها ايرانيانى بودند كه عضو كميته بوده و سالها در قفقاز به سر مىبردند .
گروه ديگر ، تعدادى از مردم تبريز بودند كه انجمنى به نام مركز غيبى تشكيل داده و داوطلبان را فنون رزم مىآموختند . اين دو گروه مرام يكسانى داشتند و مرامنامه آنها اقتباسى بود از مرامنامه كميته سوسيال دموكراتهاى روسيه .
آنان كه مشى چپروانهاى داشتند انقلاب واقعى را تنها از راه مبارزه مسلحانه ميسر مىدانستند . از همينرو در جريان نهضت و پس از آن به مسلح كردن مردم پرداختند و گروههاى مسلح رزمندهاى به نام مجاهد پديد آوردند . در توجيه كارشان مىگفتند كه چون محمد على شاه باطنا با مشروطه مخالف است و دير يا زود با مشروطه به ستيز برخواهد خاست ، پس وجود نيروهاى نظامى ( مجاهدين ) براى چنان روزى ضرورى به نظر مىرسد . بعد از صدور فرمان مشروطيت مجاهدين انجمنى تشكيل دادند كه با حمايت و همكارى علما ، اداره امور شهر تبريز را در دست گرفتند . اين همكارى ديرى نپائيد زيرا مجاهدين و بويژه قفقازيان بنابر ايدئولوژى خود « به ملايان و كيش ( روحانيت و اسلام ) پروا نمىداشتند » ( ص 391 ) و از سوى ديگر ، علما و در رأس آنها ميرزا حسن مجتهد ، سخت پاىبند ملاحظات شرعى بود .
مجاهدين كه نمىتوانستند آشكارا با تبليغ مرام خود ، ميرزا حسن را از سر راه بردارند دست به شايعهسازى عليه وى زدند و با وارد كردن اتهام انباردارى و دفاع از مالكين به آبروى وى لطمه وارد ساخته و از شهر اخراجش كردند .
اخراج مجتهد شكاف بزرگى در صف مشروطهخواهان ايجاد كرد . كسروى مىنويسد :
« از روزى كه حاجى ميرزا حسن مجتهد و ديگران با مشروطه ( مجاهدين ) دشمنى نمودند ، انبوهى نيز از مردم شهر پيروى از آنان كرده از مشروطه رو گردانيدند و كمكم كينه آن را در دل گرفتند . . . اينان عنوانى جز اينكه مشروطهخواهان لامذهبند نمىداشتند و هر رفتارى را كه از ايشان سر مىزد راست و دروغ دليل لامذهبى ايشان مىگرفتند . . . مشروطهخواهان نيز روزبروز از دين دلسرد گرديده بىپروايى بيشتر مىنمودند . » ( ص 489 ) اين بىپروايى سبب شد تا « ملايان بزرگ اينجا ( تبريز ) پيشتر از ديگران از مشروطه روگردانيدند و جز از ثقة الاسلام باز نمانده همگى به دشمنى [ با مشروطه ] برخاستند . » ( ص 263 )
مجاهدين ، انجمنهاى مشابهى در شهرهاى ديگر آذربايجان برپا كردند و اين در حالى بود كه « در بيشتر شهرها [ مردم ] معنى مشروطه را نمىدانستند و از كارهايى كه انجمن بايستى كرد آگاه نمىبودند . » ( ص 196 ) . اين انجمنها مانند انجمن تبريز به مسلح كردن مردم پرداخته و با علماى شهرها به ستيز برخاستند تا جايى كه مجاهدينى كه براى تشكيل انجمن از باكو به خوى آمده بودند مجتهد خوى را شهيد و امام جمعه شهر را ترور كردند ( ص 471 ) .
پس از تشكيل مجلس ، انجمن ، نمايندگان خود را به نام نمايندگان مردم آذربايجان به مجلس فرستاد . زمانى نمايندگان به تهران رسيدند كه متن قانون اساسى نوشته شده بود .
نمايندگان آذربايجان كه به تندروان شناخته مىشدند بيش از ديگر نمايندگان با دستاويز - كردن نقايص قانون ، خواستار متمم آن شدند . در كميسيونى كه براى اين كار در نظر گرفته
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة مقدمهء ناشر 17
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
صمقدمهء ناشر ١٧