گرچه اصل پيشنهادى نورى به عنوان اصل 2 بتصويب رسيد اما اين به معناى اسلامى شدن متمم قانون اساسى نبود . هنوز اصولى وجود داشت كه از نظر نورى و يارانش در تعارض كامل با اصول اسلامى بود . اصل هشتم كه همه افراد ايران را از هر مذهب و مسلك در برابر قانون دولتى برابر مىشمرد و نيز اصل بيستم كه همه مطبوعات را « به غير از كتب ضلال و مواد مضره به دين مبين [ اسلام ] » آزاد اعلام مىكرد از نظر شيخ - فضل اللّه ، مغاير با اصول اسلامى بود . وى در پاسخ بلندى به پرسش يك نفر كه انگيزهء موافقت اوليه و مخالفت بعدى او را با مشروطيت پرسيده ، علت تغيير موضع و موارد انتقاد خود را به متمم قانون اساسى برمىشمرد . « 34 »
اختلاف عقيدتى شيخ فضل اللّه با مجلس از يكسو و كشمكش مجلس با دولت از سوى ديگر ، مجلس را در موضع ضعف قرار مىداد . شاه و دولت بر سر حدود قدرت و اختيارات خود با مجلس در كشمكش بودند و از كارشكنى و ايجاد مانع در كار آن كوتاهى نمىكردند و مردم نيز كه تازه از بند استبداد رسته و آزادى بدست آمده را مرهون وجود مجلس - كه مورد تأييد علماى نجف بود - مىدانستند از آن در مقابل شاه و دولت و مخالفان مشروطه حمايت مىكردند . مجلس نيز با توجه به حسن نيت علما و حمايت مردم نسبت به خود ، براى تحقير و كوبيدن شيخ و يارانش ، مخالفت او را از سر سودجويى و به تحريك دولت قلمداد مىكرد .
كسروى گرچه اذعان دارد كه شيخ فضل اللّه « چنين مىخواست كه احكام شرع را به رويه قانون درآورد و به مجلس بپذيراند » ( ص 287 ) با اين وجود همصدا با مخالفان ، مشروعهخواهى او را دسيسه و تفرقهافكنى دربار براى تضعيف مجلس مىداند ( 345 ) . و اما اعلام همدردى بسيارى از علماى شهرهاى ايران با نورى و يارانش ، مجلس و روزنامههاى تندرويى چون نداى وطن ، حبل المتين و صور اسرافيل را از موضع تهاجمى اوليه بازداشت و آنها را در حالت انفعالى قرار داد . سرانجام پس از گذشت سه ماه وقتى مجلس در دستخطى كه صادر كرد معنى مشروطيت و اهداف مجلس را همان برشمرد كه متحصنين انتظار داشتند ، آنها نيز آن را وافى به مقصود شمردند و از تحصن خارج شدند . « 35 »
* * * از مطالب قابل توجه كتاب كه مؤلف آن را با آبوتاب تمام شرح مىدهد نقش تبريز و انجمن آذربايجان و مجاهدين آذربايجانى و قفقازى در آن دوران است . خواننده كنجكاو به خوبى درمىيابد كه تا چه اندازه اعمال افراطى مجاهدين تندرو در بمباران مجلس و انهدام مشروطيت مؤثر بوده است . اما كسروى نه تنها ايرادى بر اين تندرويها نمىگيرد بلكه شديدا از آن دفاع مىكند تا جايى كه تروريست آشوبطلبى چون حيدر خان - عمو اوغلى را ، جوانى دلير و كاردان و از پيشروان شورش ( انقلاب ) ايران مىنامد ( ص 448 ) .
هامش
( 34 ) . مهدى ملكزاده ، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، ج 4 ، ابن سينا ، ص 209 - 220 . و نيز ر . ك به : رسائل ، اعلاميهها . . . ، ص 101 - 115 .
( 35 ) . لوايح . . . ، ص 68 و رسائل ، اعلاميهها . . . ، ص 363 - 369 .