شيخ فضل اللّه كه حدود اختيارات مجلس را فراتر از آنچه اظهار مىشد ديد ، زبان به اعتراض گشود و چنين اظهار داشت : « قرار بود مجلس شورى فقط براى كارهاى دولتى و ديوانى و دربارى كه بدلخواه اداره مىشد قوانينى قرار بدهد كه پادشاه و هيأت سلطنت را محدود كند و راه ظلم و تعدى و تطاول را مسدود نمايد » ( ص 421 ) . وى از اينكه « در مجلس شورا كتب قانونى پارلمنت فرنگ را آورده و در دائره احتياج به قانون توسعه قائل شدهاند » به شدت انتقاد نمود ( ص 421 ) و به نشانه اعتراض به اصول غير اسلامى متمم قانون اساسى و بويژه اصل هشتم با جمعى از ياران و همفكرانش در حضرت عبد العظيم ( ع ) تحصن جست تا فرياد خود را بدين وسيله به گوش مردم برساند ، زيراكه بدخواهان و روزنامهنگاران در تهران مجالى براى اظهار نظر شفاهى و كتبى وى باقى نگذارده بودند . « 33 »
آنها علىرغم مشكلات فراوان ، روزنامهاى به نام « لايحه » انتشار دادند كه حاوى « شرح مقاصد شيخ فضل اللّه و ساير مهاجرين » بود . در يكى از اين لوايح آمده است كه « دو دسته دشمنان دين و دولت ( بابيه و طبيعيه ) » در قانون اساسى دخل و تصرف كردهاند ، از اينرو « براى جلوگيرى از دخالت و تصرفات اين فرقههاى فاسده مفسده » در اين اساس متين و نيز براى اينكه قوانين منطبق با احكام شرع شود ، چهار فقره پيشنهاد گرديده است : « اول آنكه بعد از لفظ مشروطه ، لفظ مشروعه نوشته شود . دوم آنكه هيأتى از مجتهدين به انتخاب علماء مقلدين هر عصر بر مصوبات مجلس نظارت نمايند . سوم آنكه فصلى راجع به احكام شرعيه دربارهء فرقه بابيه و ساير زنادقه و ملاحده در نظامنامه اساسيه منظور و مندرج گردد و چهارم آنكه چون نظامنامه اساسى مجلس را از روى قانونهاى خارج مذهب ما نوشتهاند ، محض ملاحظه مشروعيت و حفظ اسلاميت آن ، پاره تصرفات در بعضى فصول با حضور همگى حجج اسلاميه شده است بايد آن فصول نيز به همان اصلاحات و تصحيحاتى كه همگى فرمودهاند مندرج شود . » ( ص 422 ) .
تحصن شيخ فضل اللّه و علماى همفكرش در حضرت عبد العظيم ( ع ) بازتاب گستردهاى داشت و مجلس را به زير سؤال برد . مجلس بناچار براى رفع اتهام از خود بلافاصله اصل پيشنهادى شيخ فضل اللّه را - كه به تأييد علماى نجف نيز رسيده بود - براى بار دوم به شور گذاشت « * » كه پس از تصحيح و تنقيح با اكثريت آراء تصويب شد و « تنها تقىزاده و يكى دو تن ديگر از آذربايجانيان به نبودن آن خرسندى نمىدادند . » ( ص 370 ) .
هامش
( 33 ) . براى اطلاع از علل مخالفت شيخ فضل اللّه با مجلس و مشروطه رجوع كنيد به : هما رضوانى ، لوايح آقا شيخ فضل اللّه نورى ، تهران ، نشر تاريخ ايران ، 1362 . و نيز ر . ك به : محمد تركمان ، رسائل ، اعلاميهها ، مكتوبات ، . . . و روزنامه شيخ شهيد فضل الله نورى ( جلد اول ) ، تهران ، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا ، 1362 . و نيز ر . ك به : تشيع و مشروطيت ، ص 277 - 327 .
( * ) كسروى مىنويسد كه اين اصل در روز 6 ربيع الثانى در مجلس خوانده شد اما نمايندگان آذربايجان كه مىدانستند « اگر خوانده شود بيشتر نمايندگان آن را براست خواهند داشت و كار از كار خواهد گذشت [ ! ! ] با آن مخالفت كردند و با مخالفت آنها قانون خوانده نشد » ( ص 318 ) اما معلوم نمىكند در چه زمانى مجلس آن را تصويب كرد . روزنامه مجلس در شماره 114 كه يكشنبه 4 جمادى الاول 1325 ه . ق منتشر شده تاريخ تصويب آن را روز 3 جمادى الاول مىداند . ر . ك به : لوايح . . . ، ص 18 .