تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة مقدمهء ناشر 12

مساهمون:

صمقدمهء ناشر ١٢
در بين مردم شايع شد و از آن پس چنان كه ملاحظه خواهيد كرد همهء تلاشهايى كه براى ايجاد عدالتخانه يا مجلس عدالت مىشد در جهت تشكيل مجلس شوراى ملى قرار گرفت ، زيرا در صورت ايجاد عدالتخانه ، علما يا زمام امور را در دست مىگرفتند و يا لااقل در نظارت بر اجراى احكام آن‌كه قاعدتا مىبايست مبتنى بر احكام اسلامى باشد نقش عمده‌اى مى - داشتند و حال آنكه با تشكيل مجلس شورا و تدوين قانون اساسى موضوعه ، طبعا جايى براى مداخله و نظارت علما باقى نمىماند . اما جاى اين پرسش باقى است كه چرا علما با ايجاد مشروطيت و مجلس شورا و تدوين قانون اساسى كه منشأ اختلافات عظيمى گشت موافقت كردند ؟ قدر مسلم آن است كه در آثار منور الفكران مشروطه‌خواه عرب از قبيل كواكبى و ايرانى همچون ملكم خان و مستشار الدوله كه مستقيم و غير مستقيم از مشروطيت و قانون سخن رانده‌اند ، نه تنها نشانى از تعارض و مخالفت مشروطيت و اسلام ديده نمىشود بلكه آنها كوشيده‌اند تا در مواردى مشروطيت و اسلام را يكى بدانند . اين قبيل منابع كه مورد رجوع علما بود سبب گشت تا آنان وجوه اشتراك و هماننديهاى زيادى بين مشروطيت و اسلام ببينند و در نتيجه از مشروطيت دفاع نمايند . دكتر حائرى ، نويسنده كتاب تشيع و مشروطيت در اين‌باره مىنويسد : « كوششى سخت و پىگير از سوى انديشه‌گران نوخواه ايران صورت گرفت تا رهبران مذهبى را نسبت به اختلافهاى اساسى و تعيين‌كنندهء موجود ميان نهادهاى نو سياسى و اسلام بىتوجه نگاه دارند . آنان به انديشه‌هاى نو سياسى در انگليس و فرانسه دسترسى مستقيم داشتند ولى به حكم اقتضا و مصلحت ، انديشه‌هاى مشروطه‌گرى را رنگ اسلامى زدند . آنان معناى واقعى مشروطه‌گرى غربى را پنهان نگاه داشتند و در مواردى هم مشروطه و اسلام را يكى دانستند . نوگرايان به اصطلاح ليبرال و آگاه به شيوه‌هاى فكرى اروپايى به حمايت علما نياز فراوان داشتند ، زيرا علما تنها مقام مؤثر و با نفوذ در ميان بورژوازى ملى و بقيه توده‌هاى مردم بودند . از سوى ديگر نوگرايان ليبرال علاقه داشتند كه علما به برخى از مسائل مربوط به ناهماهنگى اسلام و دموكراسى بىتوجه بمانند و گرنه از پشتيبانى كامل علما در انقلاب مشروطيت بىبهره مىماندند . خود علما هم نتوانستند حقايق لازم را دربارهء مشروطه‌گرى از منابع عربى و تركى بدست آورند ، زيرا آن نوشته‌ها نيز به - دلايلى از برخى حقايق تهى بود . نيز بايد افزود كه عناوين آزادى ، برابرى ، دادگرى و بسيارى ديگر از موضوعهايى كه در حوزهء بحث مشروطيت بود پيشاپيش در اسلام ، به معانى ويژه خود وجود داشت و آن مفاهيم در حدى مبهم و دور از مرحله فعليت خود در هريك از دو حوزه مشروطه و اسلام با يكديگر مشابه و همسان خودنمايى مىكرد . چون نوگرايان و انديشمندان دنياى اسلام تفسيرى صادقانه و تهى از مصلحت و اقتضا از آن مفاهيم بدست ندادند برخى از رهبران مذهبى ما با استفاده از نوشته‌هاى آن نوگرايان بدين باور شدند كه آن مفاهيم با اسلام ناهماهنگ نيست و در نتيجه خود نيز كوشش كردند كه آنان را در چهارچوب اسلام تفسير كنند . « 30 » كسروى نيز بر همين نظر است و مىنويسد : « اگر راستى را خواهيم اين علماى نجف
هامش
( 30 ) . تشيع و مشروطيت ، ص 328 - 330 .