چشمش بسوى معركه افتاد محو و مات * از كارهاى چرخ و ز غوغاى مرد و زن
ناگاه بىملاحظه سلطان فوج دون * تيرى زد آتشين بتن شمع انجمن
ما بين سينه و گلويش تير جا گرفت * و ز پشت او بدر شد و جانش شد از بدن
از نو حسين كشته ز جور يزيد شد * عبد الحميد كشتهء عبد المجيد شد « 1 »
بادا هزار مرتبه نزد خدا قبول * قربانى جديد تو يا ايها الرسول
داستان مسجد آدينه
پسين آن روز ، يكدسته سرباز ، از لشكرگاه به شهر درآمدند و در خيابانها چاتمه زده و بنگهبانى پرداختند . شب پنجشنبه از سوى دولت جار كشيدند : « هركسى كه فردا دكان يا حجرهء خود را باز نكند كالايش تاراج و خود او كيفر خواهد يافت » .
از ساعت پنج شب تا نزديكى بامداد ، جارچى در خيابانها و كوچهها ميگرديد و اين جار را ميزد .
فردا ، مردم چون از خانه بيرون آمدند ، در خيابانها و سر گذرها سربازان و توپچيان فراوان ديدند . بويژه در پيرامونهاى سراى شاهى ( ارك ) و سبزه ميدان ، و در بازارهاى پيرامون مسجد آدينه ، كه دستههاى انبوهى را آماده يافتند . عين الدوله بيم جنگ ميداشت و بدورانديشى . همهء لشكر را بدرون شهر آورده بود . در جاييكه دو سيد و ديگر سران كوشندگان ، از چنين انديشهاى بسيار دور مىبودند ، و پيشرفت كار خود را جز از راه ايستادگى بآرامش ، نميخواستند . راست است كه كسانى از آنان تپانچه و برخى افزار همراه مىداشتند ، و كار بيخردانه سيد محمد رضاى شيرازى را خواهيم آورد ، ولى اين جز از آن بود كه سران در انديشه جنگ باشند .
كسانى خورده گرفتهاند كه چرا جنگ نكردند ، و چرا از پيش از آن ، افزار نبسيجيدند ؟ ! .
ولى اين خرده از روى فهم و انديشه نيست . كسان جنگ نديده ، اگر هم انبوه باشند جنگ نتوانند ، و ايستادگى نيارند ، كسانى كه بر سر دو سيد گردمىآمدند اگر برزم برخاستندى نتيجه جز آن نشدى كه پس از يكى دو شليك بگريزند و گروهى در ميانه كشته گردند ، و از آنسوى عين الدوله بهانه پيدا كرده سران را بگيرد و هر يكى را بجاى دور ديگرى فرستد . بهتر همان بود كه كردهاند .
امروز عين الدوله با يكدسته سواره در پيرامون خود ، همراه امير بهادر و نصر السلطنه ، از نياوران به شهر آمد . ميخواست از چگونگى نيك آگاه گردد ، و از نزديك بچاره كوشد ، و چون با همراهان بگفتگو نشست ، چنين نهادند كه در برابر شورش ايستادگى نمايند ، و زور به كار برند . اين بود او كسى به مسجد فرستاد و بعلماء پيام داد : شما برويد به خانه - هاى خود ، تا ما درخواست شما را به كار بنديم . آنان دليرانه پاسخ دادند : « مقصود ما تأسيس مجلس عدل است كه پس از اين كسى ظلم و تعدى نكند ، و چون عين الدوله مانع
هامش
( 1 ) عبد المجيد نام عين الدوله مىبود .