روز آدينه ، باز مردم در مسجد و در پيرامونهاى آن انبوه شدند ، و فزونى مردم تا بجايى بود كه پشتبامها را نيز گرفتند . از آنسوى دولت نيز به شماره سرباز و توپچى افزود و چهار سو و آن پيرامونها را پر گردانيد . امروز ، باز ختم سيد عبد الحميد را ميداشتند و روضه مىخواندند .
اين را ميبايد بگوييم كه آن روز ، يكى از كارهاى هميشگى ايرانيان « روضه - خوانى » ميبود ، و بهر كجا كه يك دستهاى فراهم آمدندى ، و هر انجمنى يا بزمى كه بودى ، بايستى روضهخوانى باشد ، و ياد كربلا و داستان آن بميان آيد و بگريند ، تا آنجا كه كسانى در عروسيها نيز « روضه » ميخوانانيدند . در اين نشستهاى كوشندگان هم ، چه بهنگاميكه در عبد العظيم مىبودند ، و چه زمانى كه بتهران بازگشتند ، و چه اينهنگام كه در مسجد آدينه مىنشستند - هميشه روضهخوانى ميشد . بويژه كه داستان كشته شدن سيدى بميان آمده ، و اين خود انگيزهء جدايى براى « روضهخوانى » و سوگوارى بكشتگان كربلا ميبود .
امروز هم كسانى دستههاى سينهزنى پديد آوردند . بدينسان كه از پيراهن و دستار سيد كشته شده ، دو بيرق ساختند ، و دو دسته پديد آورده و هريكى را بدنبال يكى از بيرقها انداختند ، و بازميخواستند بيرون آيند و در بازارها گرديده و سينه زده و بازآيند .
بهبهانى خرسندى نميداد و ميگفت : باشد كه نگزارند و يا شليكى كنند . گفتند : ديروز رفتيم و كسى جلو نگرفت . علماء گفتند : سربازان ديروزى را دور تر بردهاند و اين سربازان كه امروز در پيرامون مسجد ميباشند از فوج ديگرى هستند و باينان دستور شليك داده شده . گفتند : ما كه افزار جنگى بدست نميداريم تا كسى بما شليك كند . بدينسان براى بيرون رفتن پا فشردند .
راستى اين بود كه گمان نميكردند سربازان به سيد و ملا شليك كنند ، و از آنسوى در مسجد بتنگنا افتاده و از بيكارى دلتنگ گرديده ميخواستند تكانى به خود دهند .
دستهء نخست راه افتاد : انبوهى بچه سيد در جلو ، و گروهى از سيد و طلبه ، عمامهها را به گردن پيچيده و قرآنى بدست گرفته ، در پشت سر آنان ، و سينهزنان در پشت سر همگى . بدينسان از مسجد بيرون آمده و رو بسوى چهار سو پيش رفتند . ولى به چهار سو نرسيده ، سربازان جلوشان را گرفتند . اينان خواستند گوش ندهند ، و از پشت سر نيز مردم فشار ميآوردند و ناگهان سركرده فرمان شليك داد . سربازان تفنگها را سر به بالا گرفته شليكى كردند . مردم بهم برآمده و پس نشستند ، و در اين ميان بچگانيكه در پشتبام ميبودند بسربازان سنگ پرانيدند . سركرده دوباره فرمان شليك داد . سربازان باز شليك كردند ، و اينبار كسان بسيارى تير خورده و به زمين افتادند ، و ديگران سراسيمه و درهم رو گردانيده با فشار خود را به مسجد رسانيدند . هنگامهء شگفتى برخاست . زنان و مردان بهم آميخته و هر يكى جستجوى كسان خود ميكرد و فرياد و ناله از هر سو برميخاست .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٠٠