عدالتخانه است و دستخط شاه را اجرا نمينمايد پس خائن دولت و ملت است و بايد از مسند وزارت برخيزد » .
عين الدوله دانست كه دشمنى با خود اوست ، و در ايستادن و زور به كار بردن پافشارتر گرديد . امروز از بيرون آمدن زنان جلو گرفتند ، و هركه را از ايشان ميديدند ميگرفتند و در قراولخانه نگه ميداشتند . زيرا ديروز ميانهء يكدسته از آنان ، با سربازان و قزاقان كشاكش رو داده بوده .
امروز با همهء جار دولت جز از نانوايان و مانند آنان كسى دكان خود را باز نكرد و در مسجد و پيرامونهاى آن ، انبوهى بيشتر گرديد . پيش از نيمروز ختم سيد عبد الحميد را برداشتند و روضه خواندند ، واعظانى بمنبر رفته از عين الدوله و كارهاى او بد گفتند ، و هنگام پسين بزاران بيك كار ديگرى برخاستند ، و آن اينكه پيراهن خونين سيد را بسر چوبى بسته آن پ 24 شيخ مهدى واعظ را بيرق كرده و در پيرامون آن دسته بستند ، و بشيوهء دستههاى سينهزنى آنروزى ، نوحهخوانان و سينه - زنان ، بتكان آمدند : « محمد يا - محمد ، يا محمد ، برس فرياد امت يا محمد . » نخست چند بار در مسجد گرديدند و سپس ببازار بيرون آمدند و در پيرامونهاى مسجد شاه و مسجد آدينه گرديده و دوباره بازگشتند . در اين كارها ، يكى از پيشگامان ميرزا مهدى پسر حاجى شيخ فضل اللّه ميبود و از اين ، دو نتيجه ميخواستند : يكى آنكه مردم بتكان آيند و هواى مسجد تازه گردد . دوم باشد كه سربازان و توپچيان را بسهانند و دلهاى آنان بسوى خود گردانند .
شب آدينه را علماء و سران ، در مسجد ماندند و بيشتر شب را هم با روضه و دعا و نماز بسر بردند ، و چون خوابيدند بامدادان باز برخاسته در پشتبام و آن پيرامونها ، آواز به نماز و دعا بلند گردانيدند و برخى از ايشان بانگ « يا اللّه » ميكشيدند كه سربازان شقاقى كه در آن پيرامونها ميبودند بشنوند .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٩٩