تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
اديب الذاكرين كرمانى مردم را شورانيد و خود پيش افتاده بقراولخانه تاختند ، و با زور بدرون رفتند و حاجى شيخ محمد را بدوش برداشته و روانه گرديدند . احمد خان فرمان شليك داد . سربازان شليك هوايى كردند و تنها يك تير بران اديب الذاكرين خورد و او را به زمين انداخت ولى باز برخاسته روانه گرديد . در اين ميان سيد عبد الحميد نامى از طلبه ، از درس بازميگشت و بهنگامه فرارسيد و چگونگى را ديد و در جلو احمد خان ايستاده بنكوهش او پرداخت : « تو مگر مسلمان نيستى ؟ ! چرا فرمان شليك دادى ؟ ! . . » احمد خان برآشفته تفنگ يكى از سربازان را گرفت و رو بسوى سيد نشانه رفت . تير از پستان چپ سيد خورد و از پشت سر بدر رفت پ 23 نصر السلطنه
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 96 | احمد كسروى تبريزى