تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
« و مسلم شد كه براى تغيير اوضاع حاليه و اختيار طرز و ترتيبات جديد ، آدم لازم داريم ( يعنى » « عالم بعلوم عصر جديد ) و اللّه عالم لازم داريم . باللّه عالم لازم داريم . به قرآن عالم لازم » « داريم . به پيغمبر عالم لازم داريم . بمرتضى على عالم لازم داريم . به اسلام به كعبه به دين » « بمذهب عالم لازم داريم ، عالم لازم داريم عالم لازم داريم ! ! ! ! » « پس معلوم شد و تصديق ميفرماييد كه منتها وسيله ترقى و مساوات و عدالت و » « سعادت و سيادت و سرافرازى بوجود علم و عالمين بمقتضيات عصر است در اين صورت ملت » « ايرانى در روز حساب در پيشگاه عدالت كامله مطلقه با حضور جد بزرگوارت دامان » « حضرتت را خواهند گرفت و عرض خواهند كرد الهى خير و سعادت ما دردست پادشاه » « نبود در دست اتابكها و صدور نبود و در دست وزراء نبود فقط در دست آقايانى » « كه ميتوانستند و نكردند و ما را در ذلت و بدبختى و اسارت در دست ملل اجنبى » « باقى گذاردند حضرت عالى هم جواب عرض خواهيد كرد بارالها همه را ميدانيد كه » « من و رفقاى من همه قسم اقدامات كرديم حضرت عبد العظيم رفتيم كاغذهاى سخت نوشتيم » « جوابهاى سخت شنيديم چه شبها با تزلزل بروز آورديم چه روزها كه با تحمل ناملايمات » « شب كرديم ولى پيشرفت نكرد تقصير ما چيست ملت جواب خواهند گفت تمام اين اقدامات » « شما ناصواب بود و شالوده و بنايتان بر آب به جهت اينكه از راهش برنيامدند . راهش » « اين بود كه اول ما را عالم بمقتضيات عصر و زمان بكنيد و از جهل و عمى خلاصى بخشيد » « كه بالطبع با نور علم لوازم شرف و نيكبختى خود را فراهم كنيم و بعد با شرحى كه ذيلا » « بعرض خواهد رسيد استدلال ميكنند و بثبوت ميرسانند كه وسيلهء تعميم علوم فقط در دست » « آقايان علماء بود لاغير آنوقت يقين دارم حضرت مستطاب عالى جوابى نخواهيد داشت . » « اين فقره را تمثيلا عرض كنم بعد باصل مطلب بپردازم امروز حالت آقايان علماء يعنى » « آنهايى كه با حضرت عالى هم‌عقيده هستند و درد دين و وطن و ملت دارند و دلشان ميخواهد » « اين ملت را باوج سعادت برسانند يقين مثل حال كسى است كه در انبارهاى متعدد همه » « قسم حبوبات و ارزاق و گوشت و روغن ذخيره انباشته داشته باشد و خود با يك جمعيت » « كثيرى از عيال و اطفال از گرسنگى نزديك به هلاكت و اين در و آن در براى يك گرده » « نان تكدى نمايند يا مثل كسى كه تمام لوازم طعامى را در ديگ ريخته و حاضر كرده زير » « ديگ را هم هيزم چيده در يك دست دستهء گونى و در دست ديگر چراغى گرفته بدر خانه - » « هاى همسايه براى يك گل آتش ميدود كه زير ديك را روشن نمايد و ملتفت نيست كه آتشى » « هم در دست خود دارد گون را روى شعلهء چراغ بگيرد مشتعل مىشود . » « اعطاى حكم بمثال بس است اين مطلب را عرض كنم و عريضه را بدعاى وجود » « مبارك ختم نمايم هيچيك از دول متمدنه بمنتها درجه عزت و سعادت نرسيده مگر وقتى كه » « دولت و ملت باهم متحد شده دلشانرا به روى هم گذارده باتفاق رفع نواقص خود را نموده » « اسباب ترقيات ملى را فراهم كردند و اين اتفاق و اتحاد براى هيچ دولت و ملتى دست »