« كنار گذارده محض خدا جاننثارى كرد اين كار چرا به اسم فلان و فلان انجام گيرد وقت » « تنگ و مطلب مهم است و وقت اين خيالات نيست من حاضرم در اينراه از همه چيز بگذرم » « شأن و اعتبار را كنار گذارده انجام اين كار را اگر موقوف باشد باينكه در دولت » « منزل حضرت و الا كفش بردارى و دربانى كنم حاضرم ( براى ملت و رفع ظلم ) حضرت » « و الا را به خدا و رسول . . . قسم مىدهم بريزيد آنچه در دامانست اين مملكت و اين مردمرا » « اسير روس و انگليس و عثمانى نفرماييد عهد چه شد قرآن چه ، عهد ما براى اين كار يعنى تأسيس » « مجلس بود و الا ما به الاشتراك نداشتيم مختصرا اقدام در اين كار فرموديد ما هم حاضر » « و همراهيم اقدام نفرموديد يكتنه اقدام خواهم كرد يا انجام مقصود يا مردن پروا ندارم زيرا » « اول از جان گذشتم بعد اقدام نمودم چيزى از عمر من باقى نمانده و از چيزى محظوظ » « نميشوم پس حظم اقدام باينكار و منتها آمالم انجام اين كار است يا جان دادن در اين راه » « كه مايهء آمرزش و افتخار خودم و اخلافم است اين كار را بلند و اسمى براى خود در صفحهء » « روزگار باقى بگذارم اين كار اگر صورت نگيرد بر ما لعن خواهند كرد چنان كه ما به » « اسلافمان خوب نميگوييم باز عاجزانه التماس ميكنم هرچه زودتر اين كار را انجام دهيد » « تأخير اين كار ولو يك روز هم باشد اثر سم قاتل را دارد فعلا دفع شر عثمانى نميشود » « مگر به اين مجلس و اتحاد ملت و دولت و رجال دولت و علماء نتايج حسنه ديگر محتاج » « به بيان است فعلا بيش از اين مصدع نميشوم و السلم . »
ميبايد نيك ديد كه در اين نامه ، بجاى « عدالتخانه » ، ياد « مجلس » و « اتحاد دولت و ملت » كرده مىشود . راستى اينست كه اين ، دو سيد و همدستان ايشان ، يك گام ديگرى بسوى پيش نهاده ، و كمكم پرده از روى خواست آخرين خود ، كه مجلس شورى و مشروطه ميبود ، برميداشتند .
يك چيز شگفت آنكه در تاريخ بيدارى مينويسد : « عين الدوله چون نامه را خواند ، كلمهء « يكتنه » را در اين جمله كه ميگويد : « يكتنه اقدام خواهم كرد » « يكشنبه » پنداشت ، و ترسيد كه روز يكشنبه شورش پيش آيد ، و اين بود چند فوج سرباز را ، كه در بيرون شهر لشگرگاه ميداشتند ، بدرون شهر آورد ، و بنگهبانى ارك و قراولخانهها برگماشت ، و بشاه گفت : « ملايان ميخواهند روز يكشنبه بشورش برخيزند . . . » ، و از آنسوى بميان مردم نيز هياهو افتاد كه روز يكشنبه « جهاد » خواهد شد ، و عين الدوله به دو سيد و ديگران پيامهايى از بيم و نويد ميفرستاد . روز يكشنبه آمدورفت ، و هيچ كارى رو نداد ، ولى مردم پى بردند كه دولت از كوشندگان در بيم است ، و اين بر دليرى آنان افزود .
آشوب مشهد و آوازه آن
بدينسان بار ديگر ميان كوشندگان و دولت بهم خورد ، و كوشندگان باز بگله و بدگويى برخاستند . در اينميان پيشآمدهايى نيز عنوان بدست اينان داد . مردم فارس كه در آن سال دادخواهى كرده و نتيجه نديده و خاموش گرديده بودند ، دوباره بدادخواهى برخاستند