نميايستاد ، و كاركنان او با علماء يا پسران ايشان بآمد و رفت پرداخته بنرم گردانيدن ايشان ميكوشيدند . ولى از اينها سودى نبود . عين الدوله ميخواست ميانهء دو سيد جدايى اندازد ، و طباطبايى را بسوى خود كشيده بهبهانى را از ميان بردارد . ولى مردانگى و نيكنهادى طباطبايى ميدان نميداد .
در اينميان كوشندگان ، بدانديشيهاى عين الدوله را دريافته ، و اميد كم كرده ، و دوباره بكوششهايى پرداخته بودند . علماء ، بنام ميهمانى . هفتهء دو روز ، گرد هم آمده بگفتگو مىنشستند . از آنسوى طلبهها دستههايى پديد آورده و نشستهايى برپا مينمودند ، و يكى از كارهاى اينان بود كه شبنامهها مينوشتند و با ژلاتين چاپ كرده ، و نهانى پراكنده ميكردند .
بدينسان اسفند بپايان آمد ، و سال نوين 1285 ، كه از سالهاى تاريخى ايران خواستى بود فرارسيد . مردم روزهاى نوروز را در ميان بيم و اميد بسر دادند .
در آخرهاى فروردين يكشبنشينى ميان عين الدوله با طباطبايى رخ داد ، و آن چنين بود كه احتشام السلطنه ، كه از كسان نيكنام شمرده ميشد و تازه از سفارت آلمان بازگرديده بود ، بخانهء طباطبايى آمد ، و با او سخن از عين الدوله و كارهاى او بميان آورد ، و چنين درخواست كه طباطبايى ، ديدى با عين الدوله كند كه دو تن تنها باهم نشينند ، و چنين باز نمود كه گره كار ، از همين ديدار ، بازخواهد شد . شادروان طباطبايى گفتهء او را پذيرفت ، و شبانه در تاريكى بخانهء عين الدوله رفت ، و دو تن تنها باهم نشستند و بسخن پرداختند . عين الدوله قرآن خواست ، و به آن سوگند خورد كه « من با مقصود شما حاضرم و قول مىدهم كه به همين زودى مجلس تشكيل گردد . من خيال شما را مقدس ميدانم ، و تاكنون كه مسامحه كردم خواستم موانع را از جلو بردارم . اينك بشما قول مىدهم كه همين چند روزه عدالتخانه صحيح برپا شود . . . »
طباطبايى ، به اين سوگند و پيمان ، دلگرم گرديده بازگشت . ولى در بيرون نشانى از اين نويد ديده نشد ، و در همان روزها ، داستان نشست باغشاه پيش آمد كه دانسته شد همهء آن سخنان دروغ بوده .
نشست در باغشاه
در اين هنگام مظفر الدينشاه در باغشاه مىنشست . عين الدوله روز سهشنبه دهم اردىبهشت نشستى در آنجا برپا كرد ، و از وزيران درباره عدالتخانه و به كار بستن دستخط شاه سكالش خواست .
چنان كه گفتيم عين الدوله هيچگاه نميخواست گردن بدرخواستهاى كوشندگان بگزارد .
گذشته از آنكه نميخواست رشتهء فرمانروايى خودكامانه را از دست دهد ، چون خود مرد كمدانشى ميبود ، از قانون و مجلس و اين گونه انديشهها ميرميد ، و آنها را دشمن ميداشت .
اين بود پافشارى در نپذيرفتن درخواستها ميكرد . چيزى كه هست نميخواست همهء گناه به گردن او باشد و ميخواست كسانى را نيز همباز گرداند . اين نشست براى آن بود و از پيش به