تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
« فرياد دل وطن‌پرستان - بعرض اعليحضرت اقدس شهريارى خلد اللّه سلطانه » « مىرساند چون حضورا فرموديد هر وقت عرضى داريد بلاواسطه به خود من اظهار داريد » « به اين جهت به اين عرايض مصدع خاطر مبارك مىشود اين ايام طرق را بر دعاگويان » « سد نموده‌اند عرايض دعاگويان را نميگذارند بحضور مبارك مشرف شود با اين حال » « اگر مطلبى را بر اعليحضرت مشتبه كرده باشند چگونه رفع اشتباه كنيم محض پيشرفت » « مقاصدشان دعاگويان را بدخواه دولت و شخص همايونى قلم داده خاطر مبارك را » « مشوش نموده‌اند تا اگر مفاسد اعمالشان را عرض كنيم مقبول نيفتد » « به خداوند متعال . . . قسم دعاگويان اعليحضرت را دوست داريم صحت و بقاى » « وجود مبارك را روزوشب از خداوند تعالى ميخواهيم پادشاه رؤف و مهربان بىطمع » « باگذشت را چرا نخواهيم راحت و آسايش ماها از دولت اعليحضرتست مقاصد دعاگويان » « در زمان همايونى صورت خواهد گرفت چنين پادشاهى را ممكن است دوست نداشته باشيم » « حاشا ماها طالب دنيا باشيم يا آخرت غرضمان رياست باشد و جلب نفع يا خدمت » « بشرع منحصر در اين دولت است حال علمايى را كه در ممالك خارجه هستند ميدانيم » « ايران وطن و محل انجام مقاصد دعاگويان است بايد در ترقى ايران و نجات آن از » « خطرات جاهد باشيم ممكن نيست بد اين دولت را بخواهيم عقل حكم نميكند كه دعاگويان » « با اين خطرات ساكت و اضمحلال دولت را طالب باشيم نميگذارند اعليحضرت بر » « حال مملكت و خرابى و خطرات آن و پريشانى رعيت و ظلم ظلمه از حكام و غيرهم و » « قضاياى ناگوار واقعه مطلع شوند متصل عرض ميكنند مملكت آباد و منظم و » « دور از خطر رعيت راحت و آسوده بدعاگويى مشغول و قضيهء ناگوارى واقع نشده » « و نميشود » . « اعليحضرتا مملكت خراب رعيت پريشان و گدا دست تعدى حكام و مأمورين » « بر مال و عرض و جان رعيت دراز ظلم حكام و مأمورين اندازه ندارد از مال رعيت هر » « قدر ميلشان اقتضا كند مىبرند قوه غضب و شهوتشان بهرچه ميل و حكم كند از زدن و » « كشتن و ناقص كردن اطاعت ميكنند اين عمارت و مبلها و وجوهات و املاك در اندك زمان » « از كجا تحصيل شده تمام مال رعيت بيچاره است اين ثروت همان فقراى بىمكنت‌اند » « كه اعليحضرت بر حالشان مطلعيد در اندك زمان از مال رعيت صاحب مكنت و ثروت » « شدند پارسال دخترهاى قوچانى را در عوض سه رى گندم ماليات كه نداشتند بدهند » « گرفته بتركمانها و ارامنهء عشق‌آباد به قيمت گزاف فروختند ده هزار رعيت قوچانى از » « ظلم به خاك روس فرار كردند هزارها رعيت ايران از ظلم حكام و مأمورين به ممالك » « خارجه هجرت كرده بحمالى و فعلگى گذران ميكنند و در ذلت و خوارى ميميرند بيان » « حال اين مردم را از ظلم ظلمه به اين مختصر عريضه ممكن نيست تمام اين قضايا را از » « اعليحضرت مخفى ميكنند و نميگذارند اعليحضرت مطلع شده در مقام چاره برآيد حالت »