تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
امير بهادر گفت : « من تا جان دارم نگزارم عدالتخانه برپا شود ، خوبست شما برويد در كشور آلمان ، و بامپراطور آلمان بندگى كنيد . آقاى من ، پادشاه من ، اين گونه بندگيها را دربايست نميدارد » . گفتگو چون باينجا رسيد عين الدوله رشته را بريده و چنين گفت : « من ميبايد ، اين گفتگو را باعليحضرت بازنمايم ، و از خود شاه دستور خواهم » . بدينسان نشست بپايان رسيد . عين الدوله ميخواست مردم نگويند كه او تنها ناخرسند است و نميگزارد عدالتخانه برپا شود و همداستانى ديگر وزيران را هم بدانند ، و چون در اين نشست احتشام السلطنه ، پيروى از ديگران ننموده ، و هواخواهى توده نشان داده بود ، چند روز ديگر . او را بدستاويز نگهبانى و سركشى به كارهاى مرزى روانهء كردستان گردانيدند . زيرا چنان كه خواهيم آورد ، در اين هنگام سپاه عثمانى از مرز گذشته و يكرشته گفتگو و كشاكش در ميان ميبود . مردم اين را « دور راندن او از تهران » دانستند ، و اين جايگاهى براى او در نزد آزاديخواهان باز كرد ، ( چنان كه بيرون راندن سعد الدوله ، جايگاهى براى او باز كرده بود ) .

نامهء طباطبايى به عين الدوله

اين در نيمه‌هاى ارديبهشت بود . مردم از برپا گردانيدن اين نشست و از گفته‌هاى وزيران در آن ، و از رفتاريكه سپس با احتشام السلطنه كرده شد ، بنوميدى افزودند ، و باز به دو سيد و ديگر سران فشار آوردند . طباطبايى نامه‌اى به عين الدوله نوشت كه اينك آن را ، با اندكى كوتاهانيدن ، در اينجا ميآوريم . « كو آنهمه راز و عهد و پيمان - مسلم است از خرابى اين مملكت و استيصال اين » « مردم و خطراتى كه اين صفحه را احاطه نموده است خوب مطلعيد و هم بديهى است و ميدانيد » « اصلاح تمام اينها منحصر است بتأسيس مجلس و اتحاد دولت و ملت و رجال دولت با علماء » « عجب در اين است كه مرض را شناخته و طريق علاج هم معلوم و اقدام نميفرماييد اين اصلاحات » « عما قريب واقع خواهد شد ليكن ما ميخواهيم بدست پادشاه و اتابك خودمان باشد نه » « بدست روس و انگليس و عثمانى ما نميخواهيم در صفحات تاريخ بنويسند دولت بمظفر الدين » « شاه منقرض و ايران در عهد آن پادشاه بر باد رفته . . . خطر نزديك و وقت مضيق و حال » « اين مريض مشرف بموت است احتمال برء ضعيف در علاج چنين مريض آيا مسامحه » « رواست و يا علاج را بتأخير انداختن سزاوار است به خداوند متعال و بجميع انبياء و اولياء » « قسم باندكى مسامحه و تأخير ايران ميرود من اگر جسارت كرده و بكنم معذورم زيرا كه » « ايران وطن من است اعتبارات من در اين مملكت است خدمت من به اسلام در اين محل است » « عزت من تمام بسته به اين دولت است مىبينم اين مملكت بدست اجانب ميافتد و تمام » « شئونات و اعتبارات من ميرود پس تا نفس دارم در نگهدارى اين مملكت ميكوشم بلكه » « هنگام لزوم جان را در راه اين كار خواهم گذاشت . . . امروز بايد اغراض شخصيه را »
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 81 | احمد كسروى تبريزى