تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
بر جماعت كودار شبيخون و از خون ايشان رودى روان نمود . از صداى تفنگ ، آقا عبد اللّه از شبيخون و جنگ مستحضر شد بتعجيل و شتاب روى به آوردگاه آورد . چون جماعت بابيه را از كار طايفهء كودار فراغتى حاصل آمده آقا عبد اللّه را استقبال نموده طرفين دست به مقاتلت و مبارزت گشودند . عاقبت فدائيان بابيه را غلبه دست داده آقا عبد اللّه با جمعى ديگر به درجهء شهادت رسيدند . جماعت بابيه منهزمين را تعاقب كنان بقريهء اقرا شدند بر صغير و كبير رجال و نساء ابقا نكرده تمامى را به درجهء شهادت رسانيدند . پس از نهب و غارت به آتش عدوان از قريهء اقرا بجز مشتى خاكستر اثر نگذاشتند . مراجعت به قلعهء طبرسى نمودند . بعد از آنكه اين خبر در طبرستان مشتهر گرديد اهالى مازندران هر كس در مقام و منزل خود اقامت و بمجارست خويش مشغول شدند . چون امناى دولت را از اين ذلت خبر رسيد اميرزاده مهديقلى ميرزا كه به حكومت مازندران مأمور و تا حال از دار الخلافه حركت نكرده بود ، معجلا روانه‌اش داشتند . غرّهء شهر صفر با جمعى از سركردگان و اعاظم مازندرانى از راه سوادكوه عازم گرديد ، وارد قريهء داسكس علىآباد شد ؛ بدون حافظ و حارس بروسادهء راحت جالس گرديد . در اينوقت برفى شديد باريد . فردوسى :
يكى تيره ابر اندر آمد چو گرد * ز سردى همى لب بهم برفسرد سرا پرده و خيمه‌ها گشت يخ * كشيد از بر كوه بر برف نخ
همراهان اميرزاده هريك بگوشه‌اى آرميده شدند . ملا حسين غفلت اميرزاده را غنيمت دانست ، فرصت از دست نداده با سيصد نفر از فدائيان بابيه شب پانزدهم شهر صفر بعزم شبيخون ركضت نمود ، بلامانع بقريهء داسكس درآمد . هر كرا يافت از پا در - انداخت ؛ پس آتش بيباكى افروخت ، خشك و تر آن قريه را درهم سوخت . اميرزاده اول مرحلت طريق سلامت گزيد ، از پشت سراى خود را بيرون انداخت از طريق غير متعارف فرار كرد . به ذيل تاريكى شب و تراكم جنگل و اشجار متوسل و متوارى شد . دو تن شاهزاده و اميرزاده و جمعى كثير از سواره و پيادهء مازندانى مقتول گرديد . اموال و اثقال اميرزاده و همراهان و اهل آن قريه ، كسيب جماعت بابيهء حسرت نصيب شد . با فرح و