ظفر بجانب قلعهء طبرسى رهسپر شدند . اميرزاده مهديقلى ميرزا پس از طى نيم فرسنگى مسافت ، به دستيارى يكنفر مازندرانى به كاوسرائى درآمد ، تا آنكه چند تن از منهزمين به دو پيوسته به سارى رفت . احتشاد لشكر و استعداد سفر از سر گرفت . از آنسو عباسقلى خان لاريجانى كه هم بدين خدمت مأمور بود ، بقلعهء طبرسى آمد . قلعه را محصور گردانيد اميرزاده مهديقلى ميرزا از سارى ، محسن خان سورتى و محمد كريمخان اشرفى و خليل خان سواد كوهى را به امداد و معاونتش مأمور ساخت . ملاعنهء بابيه از در حيلت و خديعت طالب امان و خروج از مازندران شدند . چندانكه عباسقلى خان را از طريقهء حزم و محارست بازداشتند . شب دهم ربيع الاول ملا حسين بدبخت با چهار صد نفر از فدائيان دلسخت به عزم شبيخون از قلعه برآمده مهيا و آماده . فردوسى :
همى بود تا شب نمودار شد * فرورفت مهر و جهان تار شد
برفتند نيمى گذشته ز شب * نه بانگ تبيره نه بوق جلب
به جائى غو پاسبانى نديد * جز از آرميده جهانى نديد
همه خفتگان سر بسر مردهاند * تو گفتى همه روز مىخوردهاند
ملا حسين خود با سوارى چند عفريتمنظر در يكسمت لشكر به كمين ايستاد بقيه را به محاربه فرمانداد . فردوسى :
دو بهره چه از تيره شب در گذشت * ز جوش سواران بجوشيد دشت
دهاده خروش آمد و داروگير * هوا دام كركس شد از پر تير
مبارزان طرفين دست به تيغ و تفنگ برده و ميدان جنگ را از شعلهء تفنگ پرمشعله نمودند . فدائيان بابيه كارى كردند كه شرحش بىمعاينه راست نيايد و بيانش جز مشاهده در حيّز تحرير نگنجد .
بيت
ز بانگ زخم گردان چشم كودك * همى احول شد اندر ناف مادر
ز بيم جان همى تن كرد پنهان * چو درّاج از پس تنها غضنفر
لشكر مازندرانى راه انهزام پيش گرفت ، در آن شب تار هريك به سمت ديارى