لشكريان به مازندران آمد ، پس از تبليغ احكام ، رئيس و مرؤس فتح قلعه را بر خود الزام نموده اطراف قلعه را بحفر و نقب و انباشتن باروت ، خالى و مملو ساخته در ساعتى معين آتش زده از چهار جانب تمام لشكر مهياى يورش شده دامن جلادت بر ميان زده سپر بىباكى بر رو كشيده با قدم تهور بجانب قلعه دويدند . از يكسمت توپهاى كوه توان و خمپارههاى آتشفشان را برق خرمن جان قلعگيان ساختند . فردوسى :
بشمشير هندى برآويختند * همى ز آهن آتش فروريختند
همى گزر باريد بر خود و ترگ * چو باد خزان بارد از بيد برگ
چون تدبير مخالف تقدير بود فتح قلعه ميسر نگرديد به حيّز تأخير افتاد . ولى سختى محاصره روى در ازدياد نهاد . از آنطرف عدم آذوقه و سيورسات و ظهور خلاف مواعيد و خرافات حاجى محمد على سبب فتور و نفور ارباب ضلالت گرديد . آقا رسول نام رسولى فرستاده از اميرزاده امان طلبيد . مسؤلش به اجابت مقرون كرده با سى نفر كسان خود از قلعه بيرون آمد . يكنفر از افراد لشكر خودسر ، بقتل آقا رسول اقدام نموده اين معنى باعث هلاكت جمعى از همراهانش آمد ، تتمه عود بقلعه نمودند . جماعت ضالهء بابيه آن را بسبب ارتداد بقتل رسانيدند . با وجود ظهور اين معنى چون كار ايشان بجان و كارد به استخوان رسيده بود ، يكيك به استيمان و زينهار رو به ديار خود نهاده متفرق شدند بقيه را چون از مردار و برگ اشجار نيز قوتى بدست نيامد لاعلاج زنهار خواستند . پس از تحرير اماننامچه كه در حقيقت نامهء قتل ايشان بود ، حاجى محمد على با دويست و چهارده نفر و تفنگهاى مستعد و آماده و اسياف مسلول در يكسمت اردو نزول نموده آنشب را بسر رسانيده على الصباح حاجى محمد على با چند نفر از رؤساى آن ملاعين محبوس ، بقيه از زندگانى مأيوس شدند . پس از انهدام قلعه اميرزاده به بارفروش آمد .
حاجى محمد على و ساير آن ملاعين نيز در آنجا بار سفر بسوى سقر بستند . مازندران از آلايش خبث وجودشان مصفى گشت .
ذكر حقايق اخبار بقيهء فتنهء خراسان و بيان وقايع ضعف و انكسار آن گروه زشت عمل « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
سابقا مرقوم گرديد كه حشمة الدوله به اتفاق يار محمد خان عازم هرات گشت