مقدسهء عتبات عاليات كرد ، و در آن ارض فيض بنيان اقامت نمود . و همچنين ميرزا ابراهيم خان مصلحتگزار دولت عليهء ايران به اقامت بغداد و سرپرستى زوار و تجار اين دولت خداداد مأمور شد .
ذكر حقايق اخبار سال هزار و دويست و شصت و پنج و وقايع آن عام و شهور « وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ » *
در شهر ربيع الثانى اين سال ميرزا تقى خان اتابك اعظم بشرف مصاهرت شاهنشاه جم مرتبت و مزاوجت ملكهء معظمهء همشيرهء اعيانى شهريار ثريا منزلت سرافراز و قرين مفاخرت آمد . چون قريب بده روز از اين مقدمه برآمد ، پنج فوج از سربازان آذربايجانى كه در ارك سلطانى جاى داشتند به اغوا و تحريك هنگامه طلبان بيشعور سر بشر و شور برآورده بكلمهء عصيان مبادرت نمودند . تغيير صدارت و تبديل امارت را از شهريار ثريا منزلت خواستگار آمدند . قورخانه و آذوقه بسربازخانهها آورده مستعد طغيان شده رو به سراى اتابيكى نهادند . از آن طرف ملازمان صدارت پناه بل بعضى از چاكران درگاه بمقام حراست و مدافعت برآمده به دروبام سراى اتابيكى ازدحام نمودند دو نفر از مستحفظين سراى اتابيكى بگلولهء سرباز مقتول گشت . فى الحقيقت كارى دشوار كارپردازان دولت را در كار آمد ؛ زيرا كه تغيير صدارت موجب عادت در جسارت نوكر و رعيت اين مرز و بوم بقاعدهء قديم نيكچرى مملكت روم ميشد . مؤاخذهء از نوكر با اين بلواى عام سياست تمام لازم ، سبب اتلاف و افناء جمعى كثير و جمّى غفير مىبود . لهذا مصلحت چنين اقتضا نمود كه اتابك اعظم از ارك سلطان خارج شود پس از آن به وعيد و تهديد ، هنگامه را فرونشانند اتابك اعظم از ارك خارج و بسراى ميرزا آقا خان وزير لشكر آمد ، آن شب را در آنجا بسر رسانيد . بامداد عباس قلى خان جوانشير و حاجى على خان مراغهاى كه مدتى ناظر محمد شاه مغفور بود با دو نفر ديگر از اعيان به هدايت و ارشاد سربازان مأمور آمدند . و عباس قليخان والى كه مردى سنجيده و كاردان و از اعيان و اعاظم آذربايجان بود ، بدلايل عقلى و نقلى سربازان را مطمئن و مستمال نموده با خود به در سراى وزير لشكر آورد . مشار اليه نيز بشيرين سخنى و چربزبانى رفع دلگرانى