جانى نام را كه از معارف تجار آن ديار بود بجادهء ضلالت كشانيد . از آنجا بدار الخلافه آمد تنى چند مجهول به اطاعت آن بو الفضول جهول درآمدند . از آنجا شرحى بقرة العين كه مختصرى از آن مرقوم شد نگاشت ، به سفر خراسان و دعوت اهالى آن سامان مأمورش داشت .
و همچنين به حاجى محمد على بارفروشى كه يكى از علماء نادان مازندران بود در اثناء طريق مكهء معظمه ، ميرزا على محمد باب را ديده و بطريقهء آن گرويده بود اعلام نمود كه آن هم طريق خراسان پويد ، خود نيز عازم خراسان گرديد . بعد از ورود به ارض اقدس در بالا خيابان محل اقامت گزيد ، بضلالت عباد و به تهييج فتنه و فساد مشغول گشت . ملا عبد الخالق يزدى و ملا على اصغر نيشابورى كه از معارف بودند بدعوتش مايل آمدند . چون اين خبر در خدمت حشمة الدوله كه خارج از مشهد مقدس بود سمر گشت ملا حسين را به اردو احضار فرموده محبوس نمود . ملا على اصغر بيزارى از وى جست ، از باب و پيروانش تبرا نمود . ملا عبد الخالق در خانهء خود منزوى گرديد .
در ايام شورش خراسان ملا حسين مردود را مجالى بدست آمد ، از محبس رهائى يافت ، مجدد بصوب مشهد مقدس شتافت ؛ چون در مقام طرد و منعش برآمدند به نيشابور و از آنجا به سبزوار رفت . در آنجا ميرزا محمد تقى نام جوينى آن را يار و مددكار گرديد ، بقريهء خانخودى آمدند ، ملا على و ملا حسن نام دعوتش را اجابت كردند ، وارد ميامى شدند و سى و شش نفر از اهالى ميامى را بضلالت انداختند . ساير بدفعش برخاستند كار بمبارزت و مقاتلت رسيد . چند تن از آن جماعت بيدين مقتول گرديد . از آنجا به شاهرود آمد ، در اينجا نيز مقصودش به عمل نيامد . بقريهء حسينآباد دو روزى اقامت كرد ، ملا على حسينآبادى را به ضلالت انداخت . قرة العين نيز از قزوين با آن ملاعين قرين بل همخوابه و همنشين گرديد . متفقا عازم مازندران شدند . حاجى محمد على و قرة العين سبقت جسته ، چون به هزار جريب رسيدند ، قرة العين به ظاهر با حاجى محمد على هم بستر آمد . مردم هزار جريب در مقام اذلال و اخذ اموال ايشان برآمدند . از آنجا فرارا حاجى محمد على به بارفروش رفت ، و قرة العين نيز در آن حوالى به ضلالت اهالى آنجا مشغولى
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: محمد جعفر خور موجى
ص٥٧