دار الخلافه به ايالت و دارائى بروجرد و سيلاخور سرافراز آمد . پس از وصول به بروجرد قبل از دخول به شهر جماعت فيلى به نهب دواب و مواشى حوالى و حواشى شهر پرداختند . تعاقبى به استعجال در استرداد اموال ظاهر ساخت . نصر اللّه خان سيلاخورى را كه از متمردين آنجا بود گوشمالى بسزا داد . و همچنين حسينعلى خان فيلى و افراسيابخان باجلان كه از مفسدين آن سامان و به قطع طرق و مراحل و نهب عابرين و قوافل گذران مينمودند تأديب بليغ فرمود . در اين اثنا اراذل و اوباش شهر نيز فتنه انگيخته سر بشورش نهادند .
اميرزاده در اينباب حلم و سكون را بصواب اقرب دانست ، به اين اندك ملايمت آتش فتنه فرونشست . و هم در اين سال سليمانخان المقلب به خان خانان كه از اسخياى دريا نوال بود و شهريار بيهمال را خال بود ، بحكومت اصفهان و ميرزا عبد الوهاب مستوفى اصفهانى به وزارت ايشان معين گشت ؛ پس از ورود به آنجا ميرزا عبد الحسين اصفهانى كه آن نيز منتظر الوزاره و در آرزوى اين كار روزگار ميگذرانيد ، به مخاصمهء ميرزا عبد الوهاب اقدام ورزيد ، كار ايشان به مقابله و مقاتلت انجاميد . چراغعلى خان زنگنه كه فى الحقيقت آدمى با كفايت و مرباى تربيت دو امير نظام است ، به استقلال ميرزا عبد الوهاب و احضار و اضمحلال ميرزا عبد الحسين از جانب دولت ابد مدت مأمور شد ؛ ولى بعد از ورود به اصفهان كه از خيالات خان حاكم و امام جمعه و ساير اعاظم مستحضر گرديد بمقتضاى مصلحت دولت بر خلاف مأموريت ، آن را در كار و اين را به دربار آورد . و هم از وقايع اين سال مأموريت حاتم خان شهاب الملك است به دار الامان كرمان . كه چون اخبار اختلال امورات آنجا ، امناى دولت قوى شوكت را معروض افتاد . شهاب الملك به انتظام آن سامان مأمور شد . چون ما صدق آيهء شريفه
« إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ »
خود همراه داشت ؛ لهذا پس از ورود به كرمان بر اختلال امور فضلعلى خان قدرى افزود . ولى مقصودش كه حكومت آنجا بود حاصل نيامد . حسب الامر اولياى دولت قاهره مراجعت نمود ، حوالى كاشان بر حسب پروانچه همايون به انتظام يزد رجعت كرد . محمد ابراهيم خان يزدى با وى نردى كج باخت ، بر وى سبقت گزيد وارد يزد گرديد . بعضى از اشرار را بدست آورده محبوس داشت . محمد عبد اللّه را كه خمير مايهء آن فتنه و فساد بود به حالت