تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
سامخان از ظاهر سبزوار كوچيد و به عزم خبوشان از سمت سرولايت نيشابور گرائيد . محمد خان بغايرى با جمعى ، از سبزوار به سرولايت آمد . در قلعه‌اى كه معبر لشكر نصرت اثر بود درآمده به محارست آنجا اقدام نمود . حسام السلطنه توپچيان ظفر توأمان را به انهدام قلعه حكم فرمود ، حسب الامر از اطراف قلعه جنگ درانداخته گلولهء توپ چون باران و تگرگ بر قلعه و اهالى باريدن گرفت . محمد خان بغايرى فرار كرد ، ساكنين قلعه از در اطاعت و ضراعت درآمدند ؛ پس از نهب و غارت كه رجالهء لشكر را شيوه و عادتست به جانب صفىآباد رو نهاد . محمد خان بغايرى چون چنان ديدند به شفاعت و وساطت سامخان و جعفر قليخان سرتيپ متوسل شده شرفياب خدمت حسام السلطنه و به تشريف التفات و عنايت مشرف گرديد . حسام السلطنه به اسفراين آمد يك ماه تمام در آن مقام اقامت كرد ، همچنانكه مرقوم شد . سليمانخان افشار از اين مكان به بوزنجرد رفت جعفر قليخان را نيز مطمئن نموده به دار الخلافه برد . حسام السلطنه از اسفراين عزيمت جوين نمود سليمان آقاى قليچى كه حاكم بود از سالار مدد طلبيد ، جمعى از جماعت ترشيزى به معاونتش رسيد ، قلعهء جغتاى را محكمهء خود گردانيد . سالار به خيال اعانت اهل قلعه به سه فرسنگى آمد . حسام السلطنه به عزم تسخير در نيم فرسنگى قلعه رحل اقامت انداخت افراد هريك از اين دو لشكر و آحاد هركدام از آن دو عسكر به جهت تعيين جا و مكان و تحصيل آب و نان در آن صحرا متفرق و متلاشى شدند ، جمعى از مبارزان فريقين را باهم اتفاق تلاقى افتاد ؛ كار به محاربه و مجادله انجاميد . از آواز توپ و تفنگ ديگران را از مقدمهء مقاتله و جنگ اطلاع حاصل شد از هرطرف فوجى بجمع ياران و از هردريائى موجى به امداد هواداران پيوست . بيت :
دو رويه صف‌به‌صف اندر كشيدند * همه روى زمين لشكر كشيدند زمين از پاى اسبان خاك مىريخت * هوا چون خاك بيزان خاك مىبيخت ز هرسو كشته چندانى به پيوست * كه راه جنگ بر لشكر فروبست
زورق تاب و توان سالار از تندباد آن حادثه درهم شكسته به سرعت باد صبا و دبور روى به ساحل هزيمت نهاد ، از لشكرش جمعى مقتول و برخى بقيد ذلّت و اسارت