مأمورين در نيشابور اولا با جعفر قليخان ملاقات نموده از ارتكاب عصيان كه حاصل آن جز ندامت و خاتمت آن جز وخامت نباشد ملامتش كردند و به مواعيد و نويد از عنايات خسروانه اميدوارش گردانيدند . جعفر قليخان اظهار ندامت و پشيمانى نموده پيمان كرد كه از سالار و اشرار كناره جويد و طريق خدمت دولت پويد ، بعد از ورود سالار به نيشابور آن را نيز ملاقاتى نموده هرچند جهد نمودند كه مادهء لجاج را از طبع با اعوجاج آن زايل كنند هيهات ، هيهات .
نكند از درندگى توبه * گرگ تا نشكنند دندانش
آن مخذول دل سخت چون نحوست بخت ، آن را باعث بود . نصيحت نيكخواهان معقول را به سمع رضا و قبول اصغا نكرد ، و به جهت استماع اخبار آمدن حسام السلطنه به سمت خراسان عازم سبزوار گرديد . جعفر قليخان به بهانهء محافظت ايل و خانه به بوزنجرد شتافت . حاجى نور محمد خان و سليمان خان به اردوى حسام السلطنه آمدند از آنجا سليمانخان به بوزنجرد رفت . جعفر قليخان را برداشته روانهء دار الخلافه شدند .
ذكر حقايق اخبار عزيمت حسام السلطنه به خراسان به فرمان قادر بيچون « لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ »
پس از مأموريت حاجى نور محمد خان و سليمان خان به راه استمالت و نويد بخشايش و مغفرت به مفاد
« إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ »
و به مقتضاى فردوسى :
ولى شاهرا مهر و كين بايدى * دو درياش در آستين بايدى
يكى چشمهاى زندگى آب او * يكى اژدها بيم گرداب او
اميرزاده سلطان مراد ميرزا كه به حسن تدبير مسلّمى صغير و كبير است به نظم مملكت خراسان و تدمير سالار و ساير سركشان آن سامان حسب الفرمان شاهنشاه فلك بارگاه ، شادروان فتح و جلال خارج دار الخلافه افراشت . اتابك اعظم جمعى از امرا و سركردگان چون اسكندر خان قاجار و جعفر قليخان ولدش و قاسمخان و حسين پاشا خان و محمد عليخان سرتيپ و تيمور پاشاى سرهنگ و جمعى از پياده و سواره