تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
كه مجموع ايشان هفت هزار و سيصد و سى و سه نفر به شماره درآمدند ، بهمراهش مأمور داشت . اميرزادهء هنرور با لشكر دشمن شكر و هيجده عراده توپ جهان آشوب و هزار و پانصد بار قورخانه بدون حالت منتظر و بهانه . نظامى :
خروش ناى چون صور سرافيل * بگردون شد ز پيش كوههء پيل چنان شد ز خم كوس و نعرهء جوش * كه گردون پنبه محكم كرد در گوش
پنجم ذيحجة الحرام با اين آئين و سامان كوچ بر كوچ عازم خراسان گرديد . بعد از ورود به شاهرود يك دو روزى آسايش جنود را منظور نموده به سرعت برق و باد رو به سبزوار نهاد . اهالى مزينان لشكر ظفر نشان را استقبال ، از در اطاعت و استيمان درآمدند . غرّهء محرم سال هزار و دويست و شصت و پنج در خارج سبزوار . بيت :
فرو شد ز ماهى و بر شد به ماه * بن نيزه و قبهء بارگاه
چون اهالى آنجا ابواب شهر را مانند اقبال بر روى خود بسته و بر فراز بروج و بارهء نافرمانى نشسته ، سر به عصيان و طغيان برآوردند . حسام السلطنه ملا حسن سوتخر را با ارقام ملاطفت اثر به آن گروه شقاوت ثمر فرستاد ، سودى نداد . امير اصلانخان ولد سالار به خلاف شيوه و شعار ماضى كه پيام‌آوران ايمنند از زيان ، خود را راضى به آزار قاضى بيچاره گردانيد . حسام السلطنه مجدد نامه و پيغام فرستاد فايده نديد ، شهر را محصور گردانيد ، به حفر مارپيچ و انباشتن خندق و ساير لوازم قلعه‌گيرى امر فرمود در اين اثنا سامخان ايلخانى و لطفعلى خان بغايرى و اللّه يار خان و مير حيدر خان طالش و برادر زادهء سليمانخان دره‌جزى با جمعيتى سواره در خارج سبزوار به سپاه ظفر شعار ملحق گرديدند . از آن طرف ميرزا محمد خان بيگلربيگى و محمد خان بغايرى با جمعيتى تفنگچى از جانب سالار به امداد سبزوار رسيد ، برفى شديد نيز باريد .
همه كشور از برف شد ناپديد * به يكهفته كس روى گيتى نديد خور و خواب و آرامگه تنگ شد * تو گفتى كه روى زمين سنگ شد
علىهذا حسام السلطنه قدرت تسخير قلعه را در خود نديده برحسب صوابديد
تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى ) — صفحة 51 | محمد جعفر خور موجى