شهر شتافته مشار اليه را كه در خانهء يكى از معارف مهمان بود بدست آورده با ميرزا كاظم سمنانى مقتول ساختند . از آنجا بخانهء حاجى ميرزا عبد اللّه متولى باشى هجوم نموده آن بيچارهء مظلوم را نيز به درجهء شهادت رسانيدند . مختصر آنكه در آن شب شورش محشر و فزع اكبر در ارض اقدس برپا بود ، تا طلوع آفتاب دروازه و بروج شهر بالمرّه از مستحفظ خالى ماند . سربازان ساخلو به قتل رسيدند يا اسير گرديدند بجز ارك سلطانى كه ابراهيم خليل خان و مصطفى قليخان همدانى در آن محصور و به نگهبانى مشغول بودند . چون حشمة الدوله پس از استحضار به جانب شهر گرائيد اهالى شهر به استقبال آمدند ؛ ولى بعزم نزاع و جدال شترى چند قورخانه به تصرف درآورده مراجعت به شهر نمودند . حشمة الدوله از سمت ديگر به ارك سلطانى درآمد . لشكرش در خارج ارك به ترتيب سنگر و باستيان پرداخته اقامت نمودند . روزانهء ديگر به هنگام بامداد فضل اللّه معجم :
فلك سيمرغ شب را كرد زنجير * برآمد زال زر از كوه كشمير
دگر بر فرق چرخ سر كشيده * نهادند اين كلاه زر كشيده
از دو رويه صفها بياراستند و چون زنبوران دود خورده درهم افتادند . حاجى ميرزا هاشم مجتهد كه لازمهء اجتهاد در تحريص ارباب عناد به ظهور ميرسانيد ، چون بر خلاف ما انزل اللّه بود ، سبب گلولهء توپ خشتى از ديوار قلعه بر سر حاجى نازل گرديد به ضرب آن خشت به خاك غلطيد ، آن را با حالى زشت به خانهاش مراجعت دادند . روز ديگر مصطفى قليخان سرتيپ همدانى به جهت تحصيل سيورسات به قراء و دهات حوالى شتافته از شهر جمعى به ممانعت و محاربتش برخواستند ؛ پس از وقوع اندك مبارزت و مقاتلت ، هريك به مقام خويش معاودت نمودند . چون ايامى معدود به اين وتيره منقضى گرديد و اين اخبار به سالار رسيد ، جعفر قليخان را استمدادا به هرات فرستاد و خود با جمعيتى كامل از تركمانان به ارض اقدس روى نهاد . ورود مشار اليه سبب زيادتى قدرت و جسارت اهل شهر گرديد . حشمة الدوله با لشكر يكباره محصور شدند . لشكر تركمان و خراسانى از شارع و ممر « كأحاطة الهالة على القمر » پيرامن قلعه محيط شدند . مدتى دراز