چندى در بوزنجرد و آن سامان رحل اقامت ؛ پس از بوزنجرد مراجعت و در محلى موسوم به گاو باغ قريب به چهل روز به تفرج سبزهزار و راغ و كشيدن اياغ تفريح دماغ نمود .
بعضى از ملازمان نادان به سعايت صمصام خان كه از جانب حشمة الدوله در مشهد مقدس نيابت حكومت داشت زبان گشوده خاطر شريفش را از مشار اليه منزجر ، به عزلش مثال داد . مصطفى خان سرتيپ همدانى با دو فوج همدان و افشار به جايش فرستاد .
از آن جائى كه حشمة الدوله را سياستى بجا و بر سران لشكر تسلطى بسزا نبود ، اهالى اردو و جماعت ساخلو در شهر و نواحى مرتكب مناهى و ملاهى گرديدند ، كه كار به تباهى كشيد . تحريص و اغواى ميرزا محمد خان برادر سالار با متابعانش كه در روضهء رضويه عليه السلام پناه برده بودند ، مزيد علت گرديد كار به منافرت و مخاصمت رسيد . از قضاياى اتفاقيه مقارن اين هنگامه سالار و جعفر قليخان با جمعيتى از تركمانان به عزم تاخت و چپاول به سمت ارض فيض بنيان آمدند . حشمة الدوله بعد از استماع خبر ابراهيم خليل خان را با چند عراده توپ و جمعيتى از سرباز و سوارهء خراسانى و عراقى به دفع ايشان مأمور گردانيد . چون در كال ياقوتى تلاقى فريقين روى داد ، جوانان جانبين و نوخواستگان طرفين در مبارزت آمدند . فضل اللّه معجم :
ز پيكان عالمى پرژاله كردند * زمين از خون مردان ماله كردند
چو ميغ از خون مردان ريخت باران * قلم شد تيغ در دست سواران
روان شد سيل خون تا چند فرسنگ * ميان خون سر مردان چو خرچنگ
عاقبت الامر التزام و انكسار نصيب لشكر ابراهيم خليل خان آمد . عبد اللّه صائن قلعه با دو برادرزاده و جمعى از سواران طوايف مختلفه مقتول و برخى مأسور گرديد . خان سرتيپ اين هزيمت را به خوانين خراسانى نسبت داد و از نفاق و خديعت ايشان دانست .
اهالى خراسان از اين اسناد هراسان و به عصيان و طغيان همداستان شدند . حشمة الدوله چون مطلع شد به كال ياقوتى آمد .
شب بيست و پنجم رمضان سال هزار و دويست و شصت و چهار ، رجب نام مروى با جمعى از اشرار و اراذل به اغواى ميرزا محمد خان برادر سالار به قصد قتل داروغهء