تصميم باشد ، تا همواره مطلب روشن و مقصود هويدا گردد .
نگاهدارى كشور با حزم و هوش
و اما حزم و هوش همانا اساس استوارى مملكت است ، و ما مىبايست كه حزم و احتياط را مقدم داشته در اول اين كتاب در شمار خصلتهاى نيك از آن ياد كرده - باشيم ، ولى چنان كه معلوم است عقل هوش را نيز در بر دارد ، و داشتن عقل مستلزم داشتن هوش نيز هست ، ازينرو تنها به ذكر عقل اكتفا نموديم ، ولى بد نيست كه قدرى دربارهء حزم و هوش نيز در اينجا گفتگو كنيم .
گفتهاند : باهوشترين پادشاهان كسى است كه جدّ را جانشين هزل كند ، و ميل را مقهور خرد سازد ، و كردارش حاكى از ضميرش باشد ، و خوشنودى از بهرهاى كه دارد ، و يا خشمى كه از مكرش برمىخيزد هيچيك او را گول نزند .
نيز گفتهاند پادشاه با احتياط كسى است كه بر نفس خويش ديدبان بگمارد ، و از او جستجو كند تا مردم به عيب او بيش از خود وى آگاه نباشند .
نيز گفتهاند : باهوشترين پادشاهان كسى است كه با مدارا ، و روش نيكو ، و آرام آرام رعيتش را به پذيرفتن اخلاق و فرا گرفتن آداب خويش وادارد .
در اين خصوص نكتهاى لطيف به خاطرم رسيد ، و آن اينكه هر گاه رعيت رفته رفته اخلاق و آداب پادشاهى را پذيرفتند ، طبعا رفتار و كردار او را نيك مىشمرند ، زيرا خود نيز داراى همان رفتار و كردارند ، و بر آن تكيه مىكنند .
در اين صورت هيچيك از ايشان روش او را بد نمىشمرند ، و از او بد نمىگويند . ولى بر عكس چنانچه طباع و اخلاق رعيت با خوى و طبع پادشاه سازگار نباشد همواره به بدگويى از او و مذمت از رفتار او مىپردازند . و اين سرّى لطيف است كه در گفتار پيشينيان نهفته است .
نيز گفتهاند : باهوشترين پادشاهان كسى است كه كار را قبل از فرا رسيدن