تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
مرا نشر كرد بايد خود را ملامت كنم نه دوستم را . گفتند : براى چه ؟ گفت : براى آنكه من در نگاهدارى سرّ خود از وى اولى بودم . از اشعارى كه در اين باب سروده شده اين بيت است :
اذا ضاق صدر المرء عن سرّ نفسه * فصدر الذى يستودع السرّ اضيق
« هر گاه سينهء شخص در نگاهدارى سرّ خويش تنگ شود ، سينهء آنكه سرّش در آن به امانت نهاده شده تنگ‌تر خواهد بود . » نيز گفته‌اند : روا نيست كه سرّ پادشاه جز در نزد يك نفر باشد ، زيرا اگر نزد يك نفر باشد اظهار نكردنش چه براى محبوب شدن نزد پادشاه ، و چه از ترس وى برايش بهتر است . و چون سرّ نزد يك نفر باشد و فاش شود پادشاه يقين خواهد كرد كه فاش شدنش از ناحيهء آن شخص است . ولى هر گاه سرّى نزد جمعى باشد و فاش شود هر يك آن را به گردن ديگرى خواهند نهاد ، در اين صورت اگر پادشاه همگى را به سزا برساند به همه ستم روا داشته است جز يك نفر ، و اگر از عقوبت همگى چشم بپوشد ايشان به فاش نمودن اسرارش عادت مىكنند . شاعر گفته است :
و سرّك ما كان عند امرئ * و سرّ الثلاثة غير الخفى
« سرّ تو آنست كه نزد يك نفر باشد . و سرّ سه نفر پوشيده نخواهد ماند . » اگر پادشاه ناچار شد كه سرّ خويش را نزد جمعى اظهار كند ، بهتر آنست كه آن را به هر يك از ايشان به تنهايى بگويد ، و به دو سفارش كند كه آن را نهفته دارد ، و هم به دو بفهماند كه آن سرّ را به جز او به كسى نگفته است ، و اين روش براى مكتوم ماندن سرّ بهتر است . يكى از پادشاهان ايران با وزراى خود دربارهء امرى مشورت نمود ، در اين هنگام يكى از ايشان گفت : روا نيست كه پادشاه جز به تنهايى با ما مشورت كند ، زيرا كه اين طريق براى پنهان ماندن سرّ بهتر ، و نزد خرد به احتياط نزديك‌تر ، و با سلامت سازگارتر است ، و هم ما را از شرّ يك ديگر مصون خواهد داشت .