را داغ نموده رها كرد . و از روزگار معتصم تا مستعصم در حدود پانصد سال بود .
داستانى جالب از شكار
از داستانهاى جالبى كه من دربارهء شكار شنيدهام آنست كه مردى از اهل ادب در بغداد برايم نقل كرده گفت : محمد بن صالح بازيارى براى من حكايت كرد كه : روزى ما پيشاپيش سلطان اباقا [ 1 ] به شكار مىپرداختيم ، در اين وقت سه كلنگ ( كركى ) در آسمان بالاى سر يك ديگر به پرواز در آمدند ، ما نيز شاهينى را رها نموديم و شاهين پرواز كرده بر كلنگ بالايى فرود آمد و ضربهاى بر او زد ، آنگاه كلنگ مذكور روى دومى افتاد و او را در هم شكست ، و سپس هر دو آنها روى سومى افتاده او را در هم كوبيدند ، و هر سه روبروى سلطان بر زمين افتادند ، سلطان از اين پيش آمد بسيار تعجب نموده همهء ما را خلعت داد .
صاحب علاء الدين در كتاب جهانگشاى آورده است كه منتهاى حلقهء شكار چنگيزخان سه ماه راه بود ، ولى من اين مطلب را بسيار بعيد مىدانم ، زيرا پادشاهان تا اين حد به صيد و شكار اصرار نمىورزيدند ، و چنين شوقى زياد بدان نداشتند .
پادشاهان اموال فراوان به بازياران مىبخشيدند ، و اقطاعاتى ( تيول ) پر ارزش به ايشان مىدادند ، و همواره ايشان را نزد خود مىپذيرفتند ، و وقت زيادى از خود را صرف آنها مىكردند ، و اين كار بيهوده و باطل نبود ، زيرا صيد و شكار سودهايى فراوان در بر دارد ، و يكى از آنها كه غرض مهمتر نيز همان است تمرين افراد لشكر به جست و خيز و يورش و چرخش و عادت دادن ايشان به سواركارى و تيراندازى و شمشيرزنى و گرز انداختن و عادت كردن به قتل و خونريزى و بى - مبالاتى در ريختن خون و بىجان كردن است . نيز از آن جمله آزمايش اسبها ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] اباقاابقا ، پسر هولاكو پادشاه مغول بود كه در سال 663 به پادشاهى نشست و در 680 پس از سيزده سال پادشاهى در همدان درگذشت . حمد اللّه مستوفى ، تاريخ گزيده ص 593 .