شيركوه عموى صلاح الدين يوسف بن ايوب پيشنهاد كرد براى كارى كه او را برگزيده بود به جانب مصر رهسپار شود . اسد الدين شيركوه به دو گفت : اى مولاى من ، من نمىتوانم اين كار را بپذيرم جز آنكه يوسف پسر برادرم يعنى صلاح الدين نيز همراهم باشد . نور الدين نيز به صلاح الدين فرمان داد با عمويش اسد الدين شيركوه همراهى كند ، ولى صلاح الدين از رفتن با او معذرت خواست و گفت : من براى اين كار استعداد ندارم ، نور الدين از وى خواست كه مانع را بر طرف كند و به دو تأكيد كرد كه رهسپار شود ، صلاح الدين مىگويد : من در كمال بىميلى همچون كسى كه وى را به كشتارگاه ببرند با عمويم رهسپار شدم ، و چون به مصر رسيديم و مدتى در آنجا اقامت گزيديم كار من بدانجا رسيد كه مصر را صاحب شدم .
بدين نحو صلاح الدين فرمانرواى مصر شده مملكتش وسعت يافت ، و پس از آن شام را نيز مالك شد ، و شرح اين داستان به نحو مشروح و مفصل در فصل مربوط به دولت صلاح الدين خواهد آمد . ان شاء اللّه تعالى .
دشمن بر دو گونه است
گفتهاند : دشمن دو گونه است ، دشمنى كه به تو ستم مىكند ، و دشمنى كه تو به دو ستم مىكنى . اما دشمنى كه از تو ستم ديده است به دو اطمينان مكن ، و تا مىتوانى از او دورى گزين .
و اما دشمنى كه به تو ستم روا داشته است ، چندان از او مترس زيرا چه بسا وى از ستمى كه بر تو روا داشته شرمگين و پشيمان شده براى خوشايند تو از رأى خويش برگشته باشد ، و چنانچه باز هم در ستمكارى بر تو اصرار ورزيد كسى كه ستمديدگان به دو پناه مىبرند داد تو را از او خواهد ستاند .
هامش
[ ( ) ] اتابكان معروف شام است كه در سال 541 پس از پدر به حكومت شام رسيد ، و با صليبيون به جنگ پرداخت . لين پول ، طبقات سلاطين اسلام .