چه بسا كه دشمن تو را سودمند افتد ، و دوست زيان رساند . اسكندر گفته - است : من از ناحيهء دشمنانم بيشتر سودمند شدم تا از دوستانم ، زيرا دشمنانم از من عيبجويى كرده بدىهايم را آشكار مىساختند ، و بدين وسيله مرا بر خطاى خود آگاه مىكردند ، و من نقص خود را در مىيافتم ، ولى دوستان من خطايم را در نظرم نيك جلوه داده مرا بدان جرأت مىدادند . شاعر گفته است :
و ما ساءنى الا الذين عرفتهم * جزى اللّه خيرا كل من لست اعرف
« بدى به من نمىرسانند مگر كسانى كه مىشناسمشان ، خدا جزاى خير دهد كسانى را كه نمىشناسم . »
حسن سياست اسكندر
به اسكندر گفتند : چه شد كه با كمى سن اين مملكت وسيع را به چنگ آوردى ؟ گفت : با بده دست آوردن دل دشمنان ، و دوست كردن ايشان با نيكى و احسان ، و پيمان بستن با دوستان به وسيلهء خوشرفتارى با ايشان ، و گرامى داشتن آنان .
يكى از حكما گفته است : هيچ چيز از خطر دشمن زورگو مانند فروتنى و خضوع جلوگيرى نمىكند ، همچنانكه گياه تر از خطر باد سخت در امانست ، زيرا گياه تر از هر طرف كه باد بوزد در مقابل او تسليم مىشود .
پادشاهان آنسان كه در پى صيد و شكار بودند به چيز ديگر اشتياق نداشتند ، زيرا صيد و شكار امرى بود كه پيوسته نكتههاى شگفتآور در بر داشت ، و پيش - آمدهايى جالب در آن روى مىداد . و در اين خصوص معتصم بيش از هر كس بدان شوق مىورزيد ، زيرا در زمين دجيل [ 1 ] ديوارى ساخته بود كه طولش چندين
هامش
[ ( 1 - ) ] دجيل : نهرى است كه از دجله جدا شده بلاد وسيعى را آبيارى مىكند و اراضى آن بدان منسوب است . ياقوت ، معجم البلدان .