تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
و اگر همهء دنيا را چنان كه مىخواهى مالك نيستى پس يكباره همه را ترك كن » .

اسباب رياست

اين جا به موقع است حكايتى كه مشتمل بر اسباب رياست است نقل شود . گويند : ابو طالب جراحى كاتب [ 1 ] كه در زمان خود نويسنده‌اى فاضل به شمار مىآمد و زبر دست‌تر از وى نبود براى ملاقات ابن عميد وارد رى شد ، ولى از طرف ابن عميد پذيرايى شايان و يا چيزى كه خوشايند او باشد نديد ، بدين جهت از ابن - عميد جدا شده عزم آذربايجان كرد ، و نزد سلطان آنجا كه مردى فاضل و خردمند بود رهسپار شد . چون سلطان ابو طالب را آزمايش كرد به ميزان فضلش پى برد ، و او را نواخته درخواست كرد آنجا بماند . ابو طالب نيز نزد سلطان با حالى خوش ماند ، سپس نامه‌اى به ابن عميد نوشته وى را از حق ناشناسى ، و از دست دادن مردى چون او سرزنش نمود . از جمله چيزهايى كه به او نوشت اين بود : « بگو ببينم در پاسخ چه مىگويى اگر به تو بگويند چرا خود را رئيس ناميده‌اى ؟ اگر به تو بگويند رياست چيست مىدانى چيست ؟ رياست آنست كه در خانهء رئيس هنگام بسته بودن بايد بسته ، و هنگام باز بودن بايد باز باشد . مجلس رئيس بايد با مردمان فاضل پيوسته آبادان باشد ، و خيرش به هر كس برسد ، و احسانش لبريز ، و رويش گشاده ، و خدمتگارش با ادب ، و حاجبش بزرگوار و گشاده‌رو ، و دربانش پر لطف ، و سكه‌اش رايگان ، و طعامش خوردنى ، و قدر و منزلتش زياد ، و دفترش سياه از صلات
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو طالب جراحى از خاندان على بن عيسى بود كه به گفتهء ابو حيان توحيدى ، ابن عميد بر او رشك برد و او را از خود راند ، ابو طالب نيز رنجيده خاطر شده به آذربايجان نزد مرزبان ديلمى پادشاه آنجا رفت و كتابت او را به عهده گرفت ، ولى ابن عميد پس از آن از رفتار زشت خود سخت پشيمان شد . الامتاع و الموانسه ج 1 ص 68 .